روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٤ - ترجمه
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْرٰاهِيمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْمٰاعِيلُ [١] ...،ابو القاسم بن حبيبى گفت،از محمّد منذر شنيدم كه او گفت،از ابو محمّد مؤذّن [٢]شنيدم،كه او گفت:ابو سعيد ضرير را پرسيدند كه ذبيح كه بود؟او گفت: [٣]
انّ الذّبيح هديت اسماعيل
نطق الكتاب بذاك و التّنزيل
شرف به خصّ الاله نبيّنا [٤]
و ابانه التفسير و التأويل
ان كنت امّته فلا تنكر [٥]له
شرفا له قد خصّه التّفضيل [٦]
امّا قصۀ ذبح بر اختلاف روايات در آنكه ذبيح كدام بود،آن است كه چون خداى تعالى ابراهيم [٧]را فرزندى داد كه به دعا خواسته بود و چون مترعرع شد و بباليد [٨]و به آنجا رسيد كه خداى تعالى گفت: فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ ،و چشم ابراهيم [٩]در او [١٠]افتاد و ابراهيم [١١]او را به غايت دوست داشت،خداى تعالى خواست تا امتحان كند هر دو را.ابراهيم [١٢]را به تسليم فرزند و فرزند را به تسليم جان.در خواب ابراهيم [١٣]را بنمود كه اين فرزند را قربان كن [١٤]،چنان كه گفت: إِنِّي أَرىٰ فِي الْمَنٰامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ ،چون اين معنى يكدو شب در خواب بديد،پسر را گفت: يٰا بُنَيَّ ،من در خواب چنان ديدم كه تو را مىكشم [١٥]. فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَرىٰ ،بنگر تا چه راى بينى.اهل اشارت گفتند:چون ابراهيم [١٦]-عليه السّلام-گفت: إِنِّي أَرىٰ فِي الْمَنٰامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ ،پسر او را گفت:يا پدر تو دعوى دوستى او كنى [١٧]آنگه بخسبى لا جرم به اين تازيانهايت [١٨]ادب كنند.تو مرا پدر،نه چون هر پدرى و من تو را پسر و نه چون هر پسرى،اگر جان داشتمى از عرش تا ثرى همه در فرمان [١٩]قربان كرد مى بىنظرى.
[١] -سوره بقره(٢)آيۀ ١٢٧.
[٢] -دا،آج،مؤدب،لب:مؤذب.
[٣] -دا،افزوده:شعر.
[٤] -اساس:نبيّا،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٥] -آب:ننكر.
[٦] -آب،آج،لب:التفصيل.
[١٢] [١١] [٩] [٧] -اساس،دا،آج:ابراهيم.
[٨] -اساس:بناليد،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[١٠] -آج،لب:بر او.
[١٦] [١٣] -دا،آج،لب:به ابراهيم.
[١٤] -آب:وا قربان كن.
[١٥] -دا:مىكشتمى،آج،لب:مىكشتم.
[١٧] -دا،آج،لب:مىكنى.
[١٨] -اساس،آب:تازيانۀيت.
[١٩] -آج،لب:فرمان تو.