روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٧ - ترجمه
شد،من قولهم:من عزّ بزّ،اى من غلب سلب.و قيل:صار أعزّ منّي،عزيزتر شده است از من.
اگر گويند:اين روا باشد [١]بر فريشتگان كه ايشان اين گويند،و اين دروغ محض است،نه ايشان برادران بودند و نه آنجا نعجهاى بود و نه نود و نه،و اين را هيچ [٢]اصلى نيست،جواب گوييم،امّا قوله: إِنَّ هٰذٰا أَخِي ،اين برادر من است، اخوّت نسب نخواست،اخوّت دين خواست،يعنى برادر من است در دين،لقوله تعالى: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ [٣]...،و روا بود كه آن خواست كه،هب انّنا اخوان وهب انّ امرنا على ما شرحنا فما الحكم فينا،أ رأيت لو كنّا كذلك فما قولك فينا.و اين بر طريق مثل باشد،گفتند:چه گويى [٤]؟اگر چنان كه ما را اين حادثه باشد،چه حكم كنى؟ او گفت: لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِكَ إِلىٰ نِعٰاجِهِ ،ظلم كرد بر تو به آنكه ميش تو را بخواست تا مضاف باشد به ايشان [٥]او،و اضافت مصدر با مفعول كرد،و تقدير آن است كه:بسؤاله نعجتك.اگر گويند:شايد كه داود بىآنكه از خصم ديگر بپرسد تا او چه مىگويد،مقرّ است يا منكر،تا اگر منكر باشد از مدّعى گواه خواهد،و اگر گواه ندارد او را سوگند دهد،بى اين هيچ [٦]حكم كند به ظلم يكى و گويد: لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِكَ گوييم،از اين دو جواب است،يكى آنكه:
در كلام شرطى [٧]محذوف هست،و آن آن است كه:ان كان الأمر على ما زعمت و لو صدقت فيما قلت لقد ظلمك،اگر چنان است كه گفتى و راست گفتى كه وى [٨]بر تو ظلمى كرده است.و جواب ديگر آن است كه:از خصم پرسيد [٩]كه:چه گويى در اين دعوى؟گفت:راست مىگويد،همچنين كردم.او گفت: لَقَدْ ظَلَمَكَ ، حكم كه كرد،به اقرار او كرد.
[١] -دا:بود.
[٢] -اساس:اين هيچ را،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٣] -سورۀ حجرات(٤٩)آيۀ ١٠.
[٤] -آج،لب:چه مىگويى.
[٥] -دا،آج،لب:با ميشان.
[٦] -دا:بىآنكه اين هيچ كند.
[٧] -آج،لب:شرط.
[٨] -دا،آج،لب:كه تو گفتى و راست مىگويى.
[٩] -دا:پرسند.