روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٤ - ترجمه
به شام هم چنين بود.
عبد اللّه عبّاس گفت:قرى ظاهرة،اى،عربيّة،يعنى،از يمن تا شام شهرها تازى زبان است.بعضى دگر گفتند:ميان مدينه و شام [١].سعيد جبير گفت:ميان مأرب و شام [٢].مجاهد گفت:شروان است [٣].وهب گفت:دههاى صنعاست [٤].
وَ قَدَّرْنٰا فِيهَا السَّيْرَ ،و تقدير كرديم ايشان را رفتن از منزل به منزل همه آبادانى و دهها و شهرها. سِيرُوا فِيهٰا لَيٰالِيَ ،اى،و قلنا لهم،و گفتيم ايشان را كه:مىروى به مراد خود در اين شهرها و دهها به شبها و روزها[٢٥-ر]ايمن از آفات و از بيم دشمن.
صورت امر است،مراد اباحت [٥].ايشان را از اين حال بطر [٦]آمد و طاغى و باغى [٧]شدند و صبر نكردند بر عافيت.و گفتند:اگر مسافت [٨]تا به ضياع ما دورتر بودى،همانا ما را آرزو و شهوت [٩]بيشتر بودى عند آن حال.
گفتند: رَبَّنٰا بٰاعِدْ بَيْنَ أَسْفٰارِنٰا ،ميان سفرهاى دور كن [١٠]و بيابانها ساز [١١]تا ما زاد برگيريم و آب برگيريم،چنان كه دگر مسافران.خداى تعالى دعاى ايشان به اجابت مقرون كرد.
قرّا در اين آيت خلاف كردند:ابن كثير و ابو عمر[و]خواندند:ربّنا بعد من التّبعيد،بار خدايا!دور كن ميان سفرهاى ما.و يعقوب خواند:ربّنا باعد،به رفع«ربّنا»بر ابتدا،و«باعد»،بر فعل ماضى،خبرا لمبتدإ [١٢]،خداى ما دور كرد.و اين قرائت از محمد بن الحنفيّة روايت كردند و به معنى آن باشد كه اين بر سبيل بطر گفتند:و تنعّم،يعنى،در حقّ ما اين مقدار دور است.و باقى قرّا خواند[ند]:ربّنا باعد، امر است،من المباعدة. وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ،و بر خود ظلم كردند به كفر و معصيت.
فَجَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِيثَ ،ما ايشان را احدوثهيى و مثلى كرديم و عبرتى كه از ايشان باز-
[٢] [١] -دا:شام است.
[٣] -دا:سروات است.
[٤] -آج،لب:صنعان است.
[٥] -دا:و مراد اباحت،آج،لب:و مراد با خبر.
[٦] -آج،لب:بتر.
[٧] -آج،لب:ياغى.
[٨] -آج،لب:مضافت.
[٩] -آج،لب:آرزوى شهوت.
[١٠] -دا:ميان ما سفرهاى ما دور كن،آج،لب:سفرهاى ما دور كن.
[١١] -دا:بيابانهاى ساده،آج،لب:بيابانهاى سافر.
[١٢] -دا:خبرا للمبتدإ.