روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٣ - ترجمه
وَ أَثْلٍ ،عبد اللّه عبّاس گفت:درخت گز باشد،و گفتند:گز باشد.و گفتند:گز نباشد،با گز ماند،آن را شورگز گويند از درخت گز مهتر باشد.قتاده گفت:نوعى چوب است،و گفتند:سمرت است [١]،و گفتند:درخت شمشاد است،و اينهمه درختان بى براند. وَ شَيْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ ،و در آن بستانها اندكى سدر در بود [٢].قتاده گفت:بينا كه [٣]مىديدندى كه درختى هركدام نيكوتر بودى،چون بديدندى از آن زشتتر درخت نبودى.و قوله: ذَوٰاتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ ،جملۀ قرّا به تنوين خواندند، در«اكل»على انّه بدل او صفة،مگر ابو عمرو و يعقوب كه ايشان به اضافت خواندند، ذواتى اكل خمط.
ذٰلِكَ جَزَيْنٰاهُمْ ،آن جزا و پاداش داديم ايشان را،و«ذلك»در محلّ نصب است بوقوع الجزاء عليه،اى،جزيناهم ذلك العذاب بما كفروا،«ما»مصدرى است، اى،بكفرهم. وَ هَلْ نُجٰازِي إِلاَّ الْكَفُورَ ،و جزا دهند مگر مردم كافر نعمت را؟ كوفيان خواندند:«نجازى»به«نون»مضموم و[زاى مكسور،حملا على قوله:
جَزَيْنٰاهُمْ ،و باقى قرّا«يجازى»به ياى مضموم و] [٤]فتح«زاء»على المجهول، و پاداشت دهند[و بر قرائت اول] [٥]و پاداشت دهيم الّا كافر را.آنگه هم با بيان نعمت شد كه بر ايشان كرده بود.
گفت: وَ جَعَلْنٰا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بٰارَكْنٰا فِيهٰا قُرىً ظٰاهِرَةً ،گفت:از ميان دهها و شهرهاى ايشان و شهرهاى شام كه بر او [٦]بركه كردهايم دههايى كرديم ظاهر، از اين ده [٧]به آن ده نگاه كردندى پديد بودى و پيدا بودى.يعنى،نزديك به يك دگر.
حسن گفت:مرد بامداد از ديه [٨]بيامدى قيلوله به دهى [٩]كردى،و شام به دهى دگر خوردى.گفت:زن بودى كه بيامدى زنبيلى بر سر نهاده و دوك به دست مىتافتى و مىرفتى كه او [١٠]به مقصد خود رسيدى زنبيل از ميوه پر شده بودى.از يمن تا
[١] -دا:سمرست.
[٢] -دا،آج،لب:سدر بود.
[٣] -دا:هركجا كه.
[٥] [٤] -اساس و آب افتادگى دارد.از دا،افزوده شد.
[٦] -دا،آج،لب:ما بر او.
[٧] -دا،آج،لب:كه از اين ده.
[٨] -دا:ده،آج،لب:دهى.
[٩] -دا:ديهى ديگر،آج،لب:دهى ديگر.
[١٠] -آج،لب:هركه او.