روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٩ - ترجمه
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً ،و گرفتند ايشان بدون خداى تعالى خدايانى از اصنام. لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ ،تا همانا يارى كنند ايشان را.
آنگه حقتعالى رد كرد بر ايشان،گفت: لاٰ يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ ،اين بتان يارى نتوانند كردن ايشان را. وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ ،و اين كافران لشكرى باشند اين بتان را حاضر كرده.و براى آن لشكر خواند ايشان را كه فرداد قيامت [١]بتان را در پيش دارند و بتپرستان را در قفا و هر دو را به دوزخ برند،پس چنان كه لشكر در قفاى پادشاه باشد،اينان در قفاى معبودان خود باشند بمثابت لشكر.و بيانش: إِنَّكُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهٰا وٰارِدُونَ [٢].
فَلاٰ يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ ،دلتنگ مكناد تو را سخن ايشان و ايذا و جفاى ايشان.آنگه كلام با سر گرفت،گفت: إِنّٰا نَعْلَمُ ،ما دانيم آنچه ايشان به سرّ [٣]گويند و آنچه آشكارا گويند.و اين بر سبيل تهديد است.
أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسٰانُ ،گفت:نمىداند آدمى و نمىبيند كه ما او را از آب منى آفريديم؟ فَإِذٰا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ ،«اذا»مفاجات راست،كه بنگرى [٤]او خصمى است ما را روشن نه پنهان.مفسّران در اين ايشان [٥]خلاف كردند،عبد اللّه عبّاس گفت:
عبد اللّه ابىّ سلول است.سعيد حبير گفت:عاص وائل سهمى است.حسن گفت:
اميّه خلف است.قتاده گفت:ابىّ بن خلف الجمحى است.آنچنان [٦]افتاد كه او روزى پيش پيغامبر آمد و پارهاى [٧]استخان [٨]پوسيده به دست گرفته،آنگه آن را به دست بپريشيد [٩]و خرد كرد و بر باد داد و گفت:يا محمّد [١٠]!توى كه گمان مىبرى كه اين را زنده خواهند كردن؟و حقتعالى در آياتى كه پيش از اين است بيان كرد كه:
وَ ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ ،گفت:اين معلون براى ما مثلى زد [١١][و آن
[١] -دقيامت/در قيامت،دا:فردا قيامت،آج،لب:فرداى قيامت.
[٢] -سورۀ انبيا(٢١)آيۀ ٩٨.
[٣] -آج،لب:با سرّ.
[٤] -آج،لب:بنگريد.
[٥] -دا،آج،لب:انسان كه بر متن راجح است.
[٦] -دا،آج،لب:و آن.
[٧] -اساس و آب:پارهاى.
[٨] -دا،آج،لب:استخوان.
[٩] -آج،لب:ندارد.
[١٠] -دا،افزوده:اتوى.
[١١] -آب:كرد.