روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧١ - ترجمه
و حكما گفتند:هيچ درخت نباشد كه در او آتش نبود مگر درخت عنّاب[و] [١]سنجد.
فَإِذٰا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ ،كه بنگرى شما از او آتش مىفروزى [٢].و«اذا»مفاجات است آنگه گفت بر سبيل تقرير به لفظ استفهام: أَ وَ لَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِقٰادِرٍ عَلىٰ أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ ،گفت:آن خداى كه آسمان و زمين آفريد قادر نيست بر آنكه مانند ايشان خلقى آفريند؟جملۀ قرّا«بقادر»خواندند بر جار و مجرور،مگر يعقوب كه او خواند:يقدر،على الفعل المضارع. بَلىٰ وَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِيمُ ،آنگه هم او جواب داد،گفت:بلى او آفريدگار داناست [٣].
آنگه گفت: إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً ،فرمان او چون خواهد كه چيزى در وجود آرد آن است كه گويد: كُنْ فَيَكُونُ ،بباش [٤]،بباشد.اين عبارت است از سرعت وجود مقدور او بىامتناعى،تا به تشبيه به آن ماند كه يكى از ما گويد:«كن»آنچه مراد او بود به اين لفظ حاصل شود در حال،نه آن است كه آنجا قولى هست و امرى، چه از حكيم نيكو نبود مخاطبۀ معدومات.و قوله: إِنَّمٰا أَمْرُهُ ،ممكن است حمل كردن هم بر امر فعلى هم بر امر قولى،و بر فعل حمل كردن اولىتر است [٥].و معنى آنكه كار او و فعل چنين باشد.و اگر بر قول حمل كنند ازآنجا بود كه در لفظ صيغت امر آورد،من قوله: كُنْ ،و«كان»تامّه است به معنى حدث و وقع.
فَسُبْحٰانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ ،گفت:منزّه است آن خداى كه ملك و تصرّف هر چيزى به دست اوست،يعنى به امر و فرمان او.و«ملكوت»فعلوت باشد من الملك،يعنى او بر همه چيزى از مقدورات خود قادر است-لا الى نهاية- وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ،و شما را مرجع و بازگشت با اوست.[٦٣-ر]
[١] -اساس:ندارد،از آج،افزوده شد.
[٢] -آج،لب:مىفروزد.
[٣] -دا:آفريدگارى داناست،آج،لب:و او آفريدگار بيننده داناست.
[٤] -دا:اج،لب:تا بباشد.
[٥] -دا:ندارد.