روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٦ - ترجمه
و معنى شطط،اسراف و غلوّ و مجاوزة الحدّ باشد و از اندازه گذشتن.و اصل كلمه من شطّت الدّار،اذا [١]بعدت، وَ اهْدِنٰا إِلىٰ سَوٰاءِ الصِّرٰاطِ ،و ما را راهنماى [٢]به راه راست.در كلام محذوفى هست و تقدير آنكه:فقال لهما ما شأنكما و كيف بغى احدكم [٣]على صاحبه! فقال المدّعى منهما: إِنَّ هٰذٰا أَخِي .داود گفت:آن بغى چيست و آن باغى كيست؟بگوى تا بشنوم.آنگه مدّعى آغاز كرد [٤]: إِنَّ هٰذٰا أَخِي ،اين برادر من است.
مفسّران گفتند:چون داود-عليه السّلام-آن زن را بخواست،رنجى با دل او ريا آمد [٥].خداى تعالى دو فرشته [٦]را فرستاد بر صورت دو مرد،با [٧]پيش داود آمدند به شكل دو متخاصم تا او را تنبيه كنند بر آنچه كرده بود.بيامدند و دستورى خواستند.
دربان گفت:اين نه وقت آن است كه كسى پيش داود رود،اين وقت عبادت است او را.شما را ببايد رفتن تا چون بيرون آيد و به حكم گاه بنشيند.بازآمدند [٨]و حديث خود عرضه كردند [٩].ايشان فريشته بودند از در بازگشتند و ره بام گرفتند و از بام فروجستند.و گفتند:از كوّۀ محراب فروآمدند [١٠]،براى آن داود[٩٣-ر]از ايشان بترسيد و گمان برد كه جماعتى دشمناناند كه به قصد او آمدهاند.ايشان گفتند: لاٰ تَخَفْ .آنگه به جاى متخاصمان بنشستند و يكى به منزلت مدّعى شد و يكى به منزلت مدّعى عليه.و مدّعى گفت: إِنَّ هٰذٰا أَخِي ،اين برادر من است، لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ وٰاحِدَةٌ ،او نود و نه ميش دارد و من يكى دارم،مرا گفت: أَكْفِلْنِيهٰا ،با من گذار آن را و مرا كافل آن كن [١١]تا تكفّل او من كنم [١٢]، وَ عَزَّنِي فِي الْخِطٰابِ ،اى غلبنى،و با من در سخن گفتن مغالبه كرد و بر من غالب
[١] -آج،لب:اى.
[٢] -اساس:ما راه نماييم،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٣] -دا،آج،لب:احدكما.
[٤] -دا،افزوده:و گفت.
[٥] -دا:رسيد.
[٦] -دا:فريشته.
[٧] -آج،لب:تا.
[٨] -دا:بازآمدن.
[٩] -دا:عرضه كردن.
[١٠] -دا،آج،لب:فرود آمدند.
[١١] -دا:و من كافل آن.
[١٢] -دا:او مىكنم،آج،لب:آن مىكنم.