روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٠ - ترجمه
فَنَبَذْنٰاهُ بِالْعَرٰاءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ [١] ،ما او را بر زمين صحرا افگنديم [٢]و او بيمار بود.و «عراء»،زمينى باشد عارى و خالى از درختان و نبات.قال الشّاعر [٣]:
ترك النّعام [٤]بيضها بالعراء
[صار للحين حاضر [٥]العنقاء
و قال آخر: [٦]
كتاركة بيضها بالعراء] [٧]
و ملبسة بيض اخرى جناحا [٨]
آنگه بيرون آمد ازآنجا چون مرغ بچّهاى كه بر او موى نباشد،و در حال از شكم مادر بيرون آمده باشد.
مقاتل حيّان گفت:سه روز بماند در شكم ماهى.عطا گفت:هفت روز.
ضحّاك گفت:بيست روز سدّى و كلبى و مقاتل و سليمان گفتند:چهل روز.
وَ أَنْبَتْنٰا عَلَيْهِ ،ما برويانيديم بر او.گفتند [٩]:له،و قيل:عنده،و اولىتر آن است كه بر ظاهر حمل كنند،چه معنى آن است كه:انبتنا شجرة مظللة عليه،يعنى درختى كه بر او سايه فگند،چه اندام او بهمانند گوشتى سرخ شده بود و پوست تنك كرده، اگر آفتاب بر او آمدى بسوختى او را. شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ ،حقتعالى درختى از كدو برويانيد بر او.
عبد اللّه عبّاس و حسن و مقاتل گفتند:«يقطين»،هر درختى باشد كه ساق ندارد و برگهاى او پهن باشد و در زمستان بنماند،چون كدو و خيار با رنگ [١٠]و بطّيخ و حنظل.و گفتند:هو يفعيل من قطن بالمكان اذا اقام به اقامة غير طويلة،چون مقامى كند نه دير،قطن گويند،و هو قاطن من قطّان البلد.
مقاتل حيّان گفت:در سايۀ درخت بنشست و خداى تعالى بزى كوهى [١١]را
[١] -دا،آج،لب،افزوده:گفت.
[٢] -آج،لب:به زمين بينداختيم.
[٦] [٣] -دا،آج،لب،افزوده:شعر.
[٤] -دا:الهام.
[٥] -آج،لب:خاص.
[٧] -اساس و آب،افتادگى دارد،از دا،افزوده شد.
[٨] -دا،افزوده: و رفعت رجلا لا اخاف عثارها و تركت بالبلد العراء ثيابى
[٩] -آب:گفت.
[١٠] -دا،آج،لب:با درنگ.
[١١] -دا،آج،لب:بز كوهى.