روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٣ - ترجمه
منازل او در غروب.
أبو ذر غفارى روايت كرد از رسول-صلّى اللّه عليه و على آله-كه او گفت:مسّقرّ آفتاب به نزديك عرش است.عمرو بن دينار روايت كرد كه،عبد اللّه عبّاس خواند:
و الشّمس تجرى لا مستقرّ لها.اين قرائت عبد اللّه مسعود است،يعنى هميشه گردان بود آن را قرار نبود. ذٰلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ،اين تقدير خداى عزيز داناست.
قوله: وَ الْقَمَرَ قَدَّرْنٰاهُ مَنٰازِلَ ،ابو عمرو و ابن كثير و نافع و يعقوب و ايّوب خواندند:
و القمر،به رفع،براى آنكه فعل مشغول است به ضمير،گفت:نتواند تا عمل كند در مفعول مقدّم از حقّ رفع اوست [١]بر ابتدا.و مثله قوله: سُورَةٌ أَنْزَلْنٰاهٰا [٢]...،و ابو على فارسى گفت:اولىتر آن است كه عطف بود على قوله: وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ... وَ الشَّمْسُ تَجْرِي... وَ الْقَمَرَ... على تقدير:و آية لهم الشّمس و القمر.و باقى قرّا به نصب خواندند على تقدير فعل محذوف دلّ عليه الفعل الموجود،و التقدير:قدّرنا القمر قدّرنا له منازل ،براى او منازل انداختيم،و آن بيست و هشت منزل است كه قمر هر شب [٣]به منزلى باشد و نامهاى او اين است:شرطان [٤]و بطين و دبران و هقعه و هنعه و ذراع و نثره و طرف [٥]و جبهه و زبره و صرفه و عوّاء و سماك و غفر و زبانى و اكليل و قلب و شوله و نعائم [٦]و بلده و سعد الذّابح و سعد بلع و سعد السّعود و سعد الاخبيه فرغ الدّلو المقدّم،فرغ الدّلو المؤخّر بطن الحوت.چون به منزل آخرين رسد چنان شود كه با سر شاخ خرما ماند.و ذلك قوله: حَتّٰى عٰادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ .و اين در اصل آن شاخ بود كه از او ازگها [٧]برآيد چون ديرينه شود و خميده شود تا به شكل و به لون به هلال ماند.
لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهٰا [٥٧-ر]نه آفتاب را بايد كه ماه را دريابد،بل ايشان[در] [٨]فلك خود مىگردند پيوسته،و هريكى [را] [٩]از آن هر دو حدّى است كه از آن در نگذرند.
[١] -دا،آج،لب:از حقّ او رفع است.
[٢] -سورۀ نور(٢٤)آيۀ ١.
[٣] -دا:هر شبى.
[٤] -آج،لب:شرطين.
[٥] -دا،آج،لب:طرفه.
[٦] -اساس:نعام،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٧] -دا:برگها.
[٨] -با توجّه به ترجمۀ آيه در صفحات قبل و ديگر نسخهها افزوده شد.
[٩] -از دا،آورده شد.