روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٤ - ترجمه
ابو صالح گفت:معنى آن است كه هيچ دو از آن نور نگيرند از يكديگر.و گفتند :معنى آن است كه هريكى از ايشان در نيابد آن ديگر را در آنچه او را براى آن آفريدهاند،يعنى به جاى او بنهايستد. وَ لاَ اللَّيْلُ سٰابِقُ النَّهٰارِ ،و نه شب روز را سبق برد،براى آنكه هريكى را از آن مقدارى نهاد خداى تعالى مقدور [١]. وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ،و همه در فلك خود شناو مىبرند [٢]،يعنى آفتاب و ماه و كواكب.
و فلك عبارت است از مجرى و موضع سير آفتاب و ماه،و براى آن به«واو»و«نون» گفت كه اين فعل از افعال آدميان باشد چون فعل عقلا با ايشان اضافت كرد كنايت از ايشان به كنايت عقلا كرد.
وَ آيَةٌ لَهُمْ أَنّٰا حَمَلْنٰا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ،و آيتى دگر آن است كه ما فرزندان خرد ايشان را [٣]حمل كرديم و بر گرفتيم در كشتى مملو پربار كرده.گفتند:
«ذريّة»را براى آن تخصيص كرد كه ايشان را قوّت سفر و اضطلاع به اعبا [٤]نباشد يعنى ضعفا را به تدبير و تسخير خود در كشتى حمل كردهام [٥]به آنكه آب و باد را مسخّر كردم بر كشتى راندن و بردن.و حمل منع چيز [٦]باشد [٧]ازآنكه ور [٨]جهت سفل برود.و عامۀ قرّا«ذرّيّتهم»خواندند بر لفظ واحد،و يعقوب بر جمع«ذرّيّاتهم» خواند.وجه قرائت اوّل آن است كه هريكى را از ايشان ذرّيّتى باشد،و دگر آنكه لفظ او جنس است و جنس صالح بود واحد را و جمع را.و كشتى را براى آن«فلك» خوانند [٩]كه در آب گردد،و منه الفلك لاستدارته،و منه فلكة المغزل،و فلك ثدى المرأة اذا استدار.و گفتند به اين كشتى كشتى نوح خواست،كه ايشان را حمل كرد در او،پدران در كشتى بودند و فرزندان در اصلاب آبا بودند.و اين روايتى است از عبد اللّه عبّاس.و مشحون،مملو باشد،و شحنت البلد بالخيل،اى،ملاته و«شحنه»از اينجاست و كينه را«شحناء»گويند.
[١] -دا،آج،لب:مقدّر.
[٢] -دا:مىكنند،آج،لب:مىكنند،برند.
[٣] -دا:خرد را.
[٤] -دا،افزوده:آن،آج،لب:او.
[٥] -دا:كردهايم،آج،لب:كرديم.
[٦] -آج،لب:چيزى.
[٧] -دا:بود.
[٨] -كذا در اساس،آب،دا،آج،لب:در.
[٩] -آج،لب:خواند.