روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٨ - ترجمه
بامداد.و نصب«مصبحين»بر حال است.
وَ بِاللَّيْلِ ،و نيز به شب مىگذرى، أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ ،عقل ندارى،يعنى عقل را كار نمىبندى؟ آنگه حديث يونس كرد،گفت: وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ،يونس از جملۀ پيغامبران است.
إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ،چون باز گريخت با كشتى پر از مردم.
عبد اللّه عبّاس گفت:يونس-عليه السّلام-قوم را وعدۀ عذاب داد و از ميان ايشان برفت.چون ايشان ايمان آوردند،خداى تعالى عذاب از ايشان برداشت،او ندانست كه ايشان ايمان آوردهاند.چون بشنيد،متشوّر شد از آن،و به خجالت [١]با ميان قوم نشد،روى به جانب دريا نهاد و در كشتى نشست،و در او بسيار مردم [٢]بودند و مال بسيار بود،كشتى بايستاد و نرفت هيچ.ملاّحان گفتند:در ميان ما [٨٤-ر]بندهاى گريخته است [٣].و عادت كشتى اين است كه چون بندۀ گريخته دور [٤]باشد،نرود.يونس-عليه السّلام-گفت:
همچنين است.اين [٥]بندۀ گريخته منم،اگر خواهى تا كشتى برود،شما را [٦]سلامت بود،مرا به دريا فگنى.گفتند:حاش للّه!كه [٧]تو بندهاى گريخته باشى كه ما بر تو سيماى صالحان مىبينيم!ما تو را به دريا نيفگنيم. آخر گفتند:قرعه برافگنيم- [٨]از ميان اهل كشتى تا نام كه برآيد.قرعه برافگندند.چند بار به نام يونس بر آمد.و ذلك قوله: فَسٰاهَمَ فَكٰانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ .و«مساهمه [٩]»،مقارعه باشد.
قرعۀ ايشان بر شكل تير [١٠]بودى.گفت:يونس با ايشان قرعه زد از جملۀ مدحضان آمد، يعنى از جملۀ مقروعان [١١]و مغلوبان.من قولهم:ادحضت حجّته اذا ابطلته [١٢]و منه
[١] -آج:و از خجالت،لب:و خجالت.
[٢] -آج،لب:كه در او مردم بسيار.
[٣] -دا،آج،لب:هست.
[٤] -دا،آج،لب:در او،كه بر متن راجح مىنمايد.
[٥] -دا،آج،لب:آن.
[٦] -آج،لب:اگر خواهيد كشتى و شما را.
[٧] -آب:گر.
[٨] -آج،لب:بر فگنيم.
[٩] -آج،لب:ساهمه.
[١٠] -دا،آج،لب:تيرى.
[١١] -آج،لب،افزوده:آمد.
[١٢] -آج،لب:ابطله.