روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨١ - ترجمه
مأمون الجانب بودى من الخطأ و الزّلل.جواب ديگر آن است كه:او از خداى در خواست تا ملك او آيت نبوّتش كند و معجز [١]پيغامبرىاش و اگر مثل آن كسى را بودى ازا [٢]بشدى كه معجزى خارق عادت بودى و ملك سليمان-عليه السّلام-به اين صفت بود از طاعت جنّ و انس و سباع و وحوش و بهايم تا عاقل او را و تسخير رياح و مانند اين.پس از طريق مصلحت گفت نه بر وجه بخل،و مراد به مِنْ بَعْدِي ،آن است كه:لا ينبغي لاحد غيري،چنان كه يكى از ما گويد:انا اطيعك ثمّ لا اطيع احدا بعدك،اى،غيرك،من از پس تو كس را طاعت ندارم،يعنى جز تو را طاعت ندارم.عطاء بن ابى رباح گفت:يعنى ملكى كه از من بنستانى در عمر [٣]من.و وجهى ديگر تأويل [٤]آيت آن است كه به اين ملك،آخرت خواست و ثواب بهشت.و تقدير آنكه :ملكا لا ينبغى لاحد من بعدى،اى بعد وصولى اليه،ملكى كه چون من به آن رسيده باشم،كس به آن نرسد ازآنجا كه چيزى نتواند كردن كه مستحقّ ثواب شود از ايمان و طاعت،چه سراى آخرت سراى الجا باشد نه سراى تكليف.و بيان قوّت اين وجه،قوله: رَبِّ اغْفِرْ لِي ،بار خدايا بيامرز مرا.و اين از جمله[احكام] [٥]آخرت است.بعضى دگر گفتند:ملك [٦]قهر هواى نفس خواست،و قوله: لاٰ يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ،اى فى زمانى،يعنى با من الطافى كن كه من عند آن اختيار طاعت كنم و اختيار عصمت.و اين اختيار عصمت كس را نبود در اين روزگار جز مرا.و اللّه اعلم بمراده.و اين دو وجه متعسّف است و وجوه اوّل معتمد است. إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ ،كه تو خداوند بخشندهاى.رسول-عليه السّلام-گفت:سليمان باآنهمه مملكت و سلطنت،طرفة العينى سر بر آسمان نداشتى،پيوسته مىآمدى سرافكنده بخشوع و خضوع.
حسن بصرى و ابو هريره روايت كردند كه،رسول-عليه السّلام-گفت:دوش نماز مىكردم و شيطان پيش من آمد بر صورت گربهاى و خداى مرا از او تمكين كرد.خواستم تا بگيرم او را و ببندم.دگرباره اين آيت ياد كردم كه سليمان گفت:
[١] -دا،آج،لب:معجزۀ.
[٢] -ازا/از آن.
[٣] -دا:در عهد.
[٤] -دا،آج،لب:در تأويل.
[٥] -اساس و آب ندارد،از دا،افزوده شد.
[٦] -دا:به ملك.