روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٦ - ترجمه
نيست آنكه بيافريد آسمانها و زمين توانا بر آنكه بيافريند مانند ايشان؟آرى و او آفرينندۀ داناست.
فرمان او [١]چون خواهد چيزى آن بود كه گويد آن را بباش،بباشد.
منزّه است آنكه به دست اوست پادشاهى هر چيزى و با او برند شما را.
قوله [٢]: وَ لَوْ نَشٰاءُ لَمَسَخْنٰاهُمْ عَلىٰ مَكٰانَتِهِمْ ،گفت:و اگر ما خواهيم مسخ كنيم ايشان را بر جاى خود و صورت ايشان بگردانيم به صورت سگ و بوزنه [٣]و جز آن.
فَمَا اسْتَطٰاعُوا مُضِيًّا ،نتوانند [٤]بگذشتن و نه بازآمدن.و گفتند:رفتن [٥]،بل بر جاى بمانند و نيز نتوانند خويشتن را با حال اوّل بردن.
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ ،آنگه گفت:آن را كه ما او را معمّر [٦]و دراز عمر گردانيديم او را منكّس و باشگونه گردانيم در خلق،تا از پس قوّت ضعيف شود و از پس زيادت جسم ناقص شود و از پس طراوت بالى شود و از پس فطنت خرف شود.و مثله قوله: ...
وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لاٰ يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً [٧] ...و مرد معمّر بيشتر به خرف رسد.و اخبار معمّران و اشعار [٨]بيشتر از اين است.ابو الطمجان اللّيثى [٩]گفت پس ازآنكه دويست سال از عمر او گذشته بود: [١٠]
تقارب خطو رجلك يا سويد
و قيّدك الزّمان بشرّ قيد
و ربيع بن ضبع [١١]الفزارى گفت: [١٢]
[١] -دا،افزوده:آن است كه.
[٢] -آج،لب،افزوده:تعالى.
[٣] -آج،لب:بوزينه.
[٤] -آج،لب:نتواند.
[٥] -دا:نتوانند رفتن.
[٦] -آج،لب:نعمّر.
[٧] -سورۀ نحل(١٦)آيۀ ٧٠.
[٨] -دا:اشعار ايشان.
[٩] -دا:القينى.
[١٠] -دا،آج،لب،افزوده: حنتنى حانيات الدّهر،حتّى كانّى خاتل يدنو لصيد قصير الخطو يحسب من زانى و لست مقيّدا انّى بقيد
[١١] -دا،آج:صنيع.
[١٢] -دا،افزوده:شعر.