روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٤ - ترجمه
است كه در اخبار آمده است كه [١]،اوريا بن حيّان،زنى را مىخواست و زن [٢]سخت بجمال بود،و داود نود و نه زن داشت و در شرع او روا بودى.داود نيز خطبه كرد و او را بخواست.اهل و خويشان و اولياى زن [٣]رغبت به داود كردند براى حرمت و مكان او از نبوّت،و اين در شرع و عقل روا باشد و منعى نيست از او،و اگر اين معنى بر خفيت و پوشيدگى رفته باشد نيز منفّر نبود،از وجوهى [٤]كه گفتند اين قريبتر است و توبه و استغفار او از اين بود.و سختتر حال او آن است كه گويند ترك مندوب بود و پيغامبران ترك مندوب بسيار كنند و حديث عشق داود زن او ريا را، و او را فرستادن و در پيش تابوت داشتن و قصد آنكه تا او را بكشند تا او زن را با زنى كند [٥]اين هم قبيح است و هم منفّز و لايق حال انبيا نباشد.
و حارث اعور روايت كرد از اميرالمؤمنين -عليه السّلام-كه او گفت:هيچ مرد را پيش من نيارند كه او بر داود حواله زن او ريا كند،الّا [٦]او را دو حدّ زنم:حدّى براى نبوّت و حدّى براى اسلام.
امّا تفسير آيت،قوله: هَلْ أَتٰاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ ،حقتعالى گفت:يا محمّد!به تو آمد،يعنى نيامد خبر آن خصمان؟و خصم،لفظى است كه بناى مصدر دارد.
صالح بود واحد را و تثنيه را و جمع را،يقال:رجل خصم و رجلان خصم و رجال خصم [٧]و امرأة خصم و امرأتان خصم و نسوة خصم،براى اين گفت: إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرٰابَ ،به جمع.و قال لبيد[٩٢-پ]:
و خصم [٨]يعدّون الدّخول كأنّهم
قروم غيارى كلّ ازهر مصعب
و قال آخر [٩]:
و خصم غضاب ينفضون [١٠]لحاهم
كنفض [١١]البراذين العراب المخاليا
[١] -دا،آج،لب:آمد كه.
[٢] -آج،لب:واو بس.
[٣] -دا،آج،لب:آن زن.
[٤] -آج،لب:از او وجوهى.
[٥] -دا:بزنى كند.
[٦] -دا،آج،لب:و الّا.
[٧] -آج،لب:خصيّم.
[٨] -آج،لب:خصيم.
[٩] -دا،افزوده:شعر.
[١٠] -اساس:ينغضون،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[١١] -اساس:كنغض،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.