روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣١ - ترجمه
است سماوى [١].و خداى تعالى دشمن را بر ايشان مسلّط كرد [٢]تا آن پادشاه را بكشت [٣]و زنش را بكشت و ايشان را در آن بستان بينداخت [٤]تا سباع ايشان را بخوردند،و قوم او را بكشت.و خداى تعالى پس از او اليسع را پيغامبرى [٥]بفرستاد به بنى اسرايل و قومى بسيار به او [٦]ايمان آوردند و او به اعباء نبوّت قيام مىنمود،تا آنگه كه خداى تعالى او را با پيش خود برد.
سعيد بن ابى سعيد البصرى روايت كرد از علاء البجلى،از زيد مولى عون الطفاوى،از مردى از اهل [٧]عسقلان كه او گفت:به اردن مىرفتم.وقت گرم- گاهى [٨]مردى را ديدم،او را گفتم:يا هذا!تو كيستى؟جواب نداد.ديگر بارى [٩]پرسيدم [١٠].گفت:من الياسام.گفت:لرزه بر اندام من افتاد چنان [١١]كه بر جاى قرار نبود مرا [١٢].گفتم:به خداى بر تو كه دعا كن تا خداى اين رعده [١٣]از من بر- دارد،من [١٤]سخن تو بتوانم شنيدن [١٥].او دعا كرد من ساكن شدم در آن دعا هشت نام خداى بگفت:يا برّ يا رحيم يا حنّان يا منّان يا حىّ يا قيّوم،و دو نام به سريانى [١٦]كه من ندانستم.و دست بر ميان دو كتف من نهاد چنان كه برد و خنكى و راحت [١٧]آن به- دستهاى من برسيد.او را گفتم:يا رسول اللّه!وحى آيد به تو؟گفت:تا خداى تعالى محمد [١٨]بفرستاد مرا وحى نيامد.او را گفتم:امروز چند پيغامبر زندهاند؟گفت:چهار، دو در آسمان،و دو در زمين.در آسمان ادريس و عيسى،و در زمين [١٩]من و خضر.گفتم:
ابدال چنداند در زمين؟گفت:شست [٢٠]مرداند،پنجاه از عريش مصر تا به كنار فرات باشند و دو مرد به مصيصه [٢١]و دو مرد به عسقلان و شش در دگر [٢٢]شهرها.هرگه كه
[١] -آج،لب:سمايى.
[٢] -دا:دشمنى را مسلّط كرد،آج،لب:دشمنى مسلّط كرد.
[١١] [٧] [٣] -آج،لب:ندارد.
[٤] -آج،لب:انداخت.
[٥] -دا،آج،لب:به پيغامبرى.
[٦] -آج،لب:با او.
[٨] -دا،آج،لب:گرمگاه.
[٩] -دا،آج،لب:بار ديگر.
[١٠] -دا:بپرسيدم.
[١٢] -دا،آج،لب:كه بر جاى مرا قرار نبود.
[١٣] -آب:وعده.
[١٤] -دا،آج،لب:تا من.
[١٥] -دا:بدانم شنيد،آج،لب:بدانم شنيدن.
[١٦] -آج،لب،افزوده:گفت.
[١٧] -لب:راحتى.
[١٨] -دا،آج،لب:محمّد را.
[١٩] -آب:دو زمين.
[٢٠] -آج،لب:شصت.
[٢١] -آب:به معيصه،آج،لب:به مصهبه.
[٢٢] -دا،آج،لب:ديگر.