روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٤ - ترجمه
تا رنجها از او زائل كرديم و ما اهل او را با او داديم و مانند آن،يعنى،مال و فرزندان او مضاعف كرديم،به عوض يك زن دو زن،و به عوض يك فرزند دو فرزند. رَحْمَةً مِنّٰا ،رحمتى از ما،و نصب او بر مفعول له است. وَ ذِكْرىٰ لِأُولِي الْأَلْبٰابِ ،محلّ او نصب است بر اين كه گفتيم به«واو»عطف،و ياد كردى خداوندان عقلها را.
وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً ،بگير به دست دستهاى از شاخ درخت،و قصه اين رفته است [١]. فَاضْرِبْ بِهِ ،و به آن [٢]دسته اين زن را بزن تا سوگندت دروغ نشود. إِنّٰا وَجَدْنٰاهُ صٰابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ ،آنگه گفت:ما ايوب را بندهاى صابر يافتيم و نيك بندهاى بود او ما را، إِنَّهُ أَوّٰابٌ ،و او توبهكننده و بازآينده بود.
وَ اذْكُرْ عِبٰادَنٰا ،قرائت عامّه قرّا به«الف»است بر جمع.و كثير [٣]خواند:
«عبدنا»،بى«الف»على الواحد،گفت:ياد كن اى محمّد بندگان ما را ابراهيم [٤]را و اسحاق را و يعقوب را. أُولِي الْأَيْدِي وَ الْأَبْصٰارِ ،خداوندان قوّت در عباد [٥]و بصيرت در دين.
إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِكْرَى الدّٰارِ ،قرّاء مدينه خواندند:بخالصة ذكرى،به اضافت بىتنوين.و اين روايت هشام است از اهل شام.و ديگران به تنوين[بر] [٦]بدل.
گفت:ايشان [٧]را برگزيديم به برگزيدن ايشان ذكر سراى را.ابو على گفت:سراى محتمل است كه دنيا باشد و محتمل است كه آخرت باشد.آنكه دنيا گفت [٨]، معنى آن است:باخلاصهم الذكرى فى الدّنيا،به آنكه ايشان ذكر ما در دنيا خالص كردند،و آنان كه آخرت گفتند،گفتند:به اخلاص ايشان ياد كرد آخرت،يعنى ايشان آخرت باخلاص ياد داشتند.و خالصة،از بناى مصدر است،كالعافية و الوافية.و قيل:بخلّة [٩]خلصت لهم ذكر [١٠]الدّار،يعنى،به خصلتى [١١]كه خالص شد
[١] -آج،لب:برفته است.
[٢] -دا:فاضرب،برو به آن.
[٣] -دا،آج،لب:و ابن كثير.
[٤] -اساس،دا،آج،لب:ابرهيم.
[٥] -دا،آج،لب:عبادت.
[٦] -اساس:ندارد،از دا،افزوده شد.
[٧] -دا،آج،لب:ما ايشان را.
[٨] -آج،لب:گفت،گفت.
[٩] -دا:بخصلة،آج،لب:بحلة.
[١٠] -دا،آج،لب:ذكرى.
[١١] -اساس:حظّى،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.