روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨٢ - ترجمه
به همه چيزها از همه وجوه.
جنيد را پرسيدند از اين قرائت،گفت:تعجّب بر خداى روا نيست،الّا آن است كه موافقت نمود با رسول-عليه السّلام-گفت:تو متعبى [١]و من نيز،ازآنجا كه جاى تعجّب است از فعل اينان.و مثله قوله: وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ [٢]...و تأويل اين اخبار كه رسول-عليه السّلام-بر اين لفظ گفت،هم اين باشد كه گفتيم من
قوله -عليه السّلام: (يعجب ربك من الشاب ليست له صبوة). و
قوله: عجب ربّكم من الّكم [٣]و قنوطكم. و باقى قرّا خواندند:بل عجبت [٤]،بل تو به عجب آمدى اى محمّد! وَ يَسْخَرُونَ ،و ايشان فسوس مىدارند از تعجّب تو.و گفتند معنى تعجّب تغيّر نفس باشد از آنچه پوشيده بود بر او كه برخلاف عادت باشد.و بعضى دگر گفتند:
تأويل«بل عجبت»بر قرائت كوفيان جز است،يعنى جزا دهد متعجّبان را،چنان كه: [٥]...سَخِرَ اللّٰهُ مِنْهُمْ [٦].و: اَللّٰهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ... [٧]و تأويل اوّل اولىتر است و لايقتر.
وَ إِذٰا ذُكِّرُوا لاٰ يَذْكُرُونَ ،و چون ايشان را ياد دهند،ياد نكنند و چون پند دهند متّعظ نشوند.
وَ إِذٰا رَأَوْا آيَةً ،چون دلالتى و معجزهاى ببينند، يَسْتَسْخِرُونَ ،فسوس دارند و سخريّه [٨].گفتند:سخر و استسخر يكى باشد،و گفتند:يكديگر را استدعا كنند به سخريّت،و«سين»طلب راست.
وَ قٰالُوا إِنْ هٰذٰا ،و گويند:اين معجز و اين قرآن نيست الّا جادوى ظاهر. و نيز مىگويند: أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ كُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً ،ابن عامر خواند:اذا،بىهمزۀ استفهام، على الخبر و التحقيق،و باقى قرّا به دو همزه خواندند،يكى همزۀ استفهام.و نيز گويند:ما چون مرده باشيم و خاك شده و استخان [٩]گشته،[٦٧-ر] إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ ،
[١] -كذا در اساس و آب،دا،آج،لب:متعجّبى كه راجح مىنمايد.
[٢] -سورۀ رعد(١٣)آيۀ ٥.
[٣] -اساس:اكلم،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٤] -آج،لب:عجب.
[٥] -دا:كه گفت.
[٦] -سوره توبه(٩)آيۀ ٧٩.
[٧] -سورۀ بقره(٢)آيۀ ١٥.
[٨] -آج،لب،افزوده:كنند.
[٩] -دا،آج،لب:استخوان.