روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨١ - ترجمه
بپرس بر طريق فتوى پرسيدن،تا ايشان سختخلقتراند يا چيزى [١]كه ما آفريديم آن را،از آسمان و زمين و كوه و درياه [٢]و آهن [٣]و روز [٤]و امّتان گذشته؟و نصب «خلقا» [٥]بر تميز [٦]بود و اگرچه«من»لما يعقل باشد.خداى تعالى[بر سبيل] [٧]تغليب خبر داد از ما [٨]از فريشتگان و دگر حيوان و جماد،و آنگه گفت: إِنّٰا خَلَقْنٰاهُمْ مِنْ طِينٍ لاٰزِبٍ ،ما اين آدميان كافر نعمت را از گلى آفريديم دو سنده،يعنى پدر ايشان آدم را كه اينان از نسل اويند.و«لازب»لزق باشد،و گفتند:لازم باشد.و كلمه از ابدال است،يقال:ما هو بضربة لازب و لازم،قال النّابغة:[٦٦-پ] و لا تحسبون الخير لا شرّ بعده و لا تحسبون الشرّ ضربة لازب
و بعضى عرب گفتند:لا تب و راتب [٩]،و لازم و لازب بمعنى [١٠]،و اين را از ابدال شناختند.عبد اللّه عبّاس گفت:گلى باشد درهمنوسيده،قتاده گفت:آن باشد كه در دست نوسد.گفتند آيت در كلدة بن اسيد آمد و او را از قوّت و سختى كه بود ابن- الأسدين گفتند و ابن الأشدّين،و او قوى و بطّاش بود.و نظير آيت قوله: لَخَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النّٰاسِ [١١]...و قوله: أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمٰاءُ بَنٰاهٰا [١٢].
بَلْ عَجِبْتَ ،حمزه و كسائى و خلف خواندند:عجبت به ضمّ«تا»بر آنكه خبر باشد از خداى تعالى،و اين قرائت عبد اللّه مسعود و عبد اللّه عبّاس است.گفتند:معنى آن است كه خداى تعالى به منزلت متعجّب است از ايشان.
حسين بن الفضل گفت:عجب از خداى تعالى انكار چيزى باشد و اين لفظ در حقّ خداى مجاز باشد براى آنكه حقيقت تعجّب برآن روا بود كه او چيزى نداند،چون واقف باشد و غريب آيد او را از آن عجب بماند و خداى تعالى عالم است
[١] -آج،لب:چيزهاى ديگر.
[٢] -دا،آج،لب:دريا.
[٣] -آج،لب:ان.
[٤] -دا:روى،آب،آج،لب:رود.
[٥] -آج،لب:خلقان.
[٦] -دا:تمييز.
[٧] -اساس و آب:ندارد،از دا،افزوده شد.
[٨] -دا:به او.
[٩] -اساس:لاقب و رابت،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[١٠] -كذا،در اساس،ساير نسخهها:بمعنى،بدون تنوين.
[١١] -سورۀ مؤمن(٤٠)آيۀ ٥٧.
[١٢] -سورۀ نازعات(٧٩)آيۀ ٢٧.