روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٦ - ترجمه
پناه دهيم به خداى كه نگيريم [١]الّا آن را كه يافتيم متاع ما به نزديك [٢]او كه ما بس [٣]بيدادگر باشيم.
چون نوميد شدند از او،تنها برفتند رازگويان،گفت مهتر [٤]ايشان:نمىدانى [٥]كه پدرتان هاگرفت [٦]بر شما عهدى از خداى و از پيش آنچه تقصير كردى د [٧]يوسف،نروم [٨]از اين زمين تا دستورى دهد مرا پدرم يا حكم كند خدا [٩]،و او بهترين حكمكنندگان است.
قوله تعالى: وَ جٰاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ ،چون يوسف-عليه السّلام-ممكّن گشت و بر سبيل نيابت ملك بر سرير ملك بنشست و تدبير و ترتيب سياست مىكرد تا سالهاى خصب و فراخى بگذشت و سال جدب [١٠]آغاز كرد،شبى از شبها بفرمود تا براى ملك در ميانۀ شب طعام ساختند.طبّاخان و اصحاب طعام گفتند:ملك عادت ندارد كه باين وقت طعام خورد.يوسف گفت:شما ندانى،طعام بسازى،بساختند.
نيمشب ملك از خواب درآمد و گفت:طعامى بيارى،هرچه باشد كه مرا گرسنگى غالب شد و مىگفت:الجوع الجوع.يوسف-عليه السّلام-بفرمود تا طعامها كه ساخته بودند بياوردند.او گفت:اين طعام كى ساختى؟گفتند:درين شب.
گفت:چه دانستى كه مرا طعام خواهد بايست؟گفتند:ما را يوسف فرمود.او را گفت:تو چه دانستى؟گفت:من دانستم كه امشب اوّل سالها قحط است و از اسباب قحط،يكى آن بود كه خداى تعالى شهوت طعام بيشتر آفريند،من دانستم كه تو را برخلاف عادت،در ميان شب طعام بايد.بفرمودم تا بساختند.ملك بتعجّب
[١] .قم،آو،بم:فراگيريم.
[٢] .قم:متاع خود را نزديك.
[٣] .قم،آو،بم:آنگاه.
[٤] .قم:ميهين،آو،بم،آج،لب:بزرگشان.
[٥] .قم:اى نمىدانى.
[٦] .قم،آو،بم:فراگرفت.
[٧] .قم،آو،بم:در.
[٨] .قم:پس فراتر نروم،بم:نرويم.
[٩] .قم،آو،بم+مرا.
[١٠] .آو،بم،آب،آز+و قحط.