روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٩ - ترجمه
ايشان گفتند: مٰا ذٰا تَفْقِدُونَ ،چرا چنين مىگوى و چه مفقود كردهاى؟و ذلك قوله: قٰالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ ،گفتند:يعنى برادران يوسف. وَ أَقْبَلُوا ،«واو»حال است.
عَلَيْهِمْ ،على اصحاب يوسف در آن حال كه روى در ايشان نهادند و گفتند:چه گم كردهاى، ايشان گفتند: نَفْقِدُ صُوٰاعَ[الْمَلِكِ] [١]،ما صواع ملك نمىيابيم، وَ لِمَنْ جٰاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ ،و آن را كه آن با ميان آرد شتروارى گندم بدهيم، وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ ،و من به آن پايندانم [٢].اين منادى گفت كه او مهتر آن كيّالان و كسانى بود كه تولّاى آن كار مىكردند.و الزّعيم،و الضّمين و الكفيل و القبيل،واحد،قال الشّاعر [٣]:
فلست بآمر فيها بسلم [٤]
و لكنّى على نفسى زعيم
و«زعيم» [٥]،رئيس قوم باشد براى آنكه او ضامن جريرۀ [٦]ايشان باشد،چنان كه ليلى اخيليّه [٧]گفت:
حتّى اذا برز اللّواء رأيته
يوم اللّقاء على الخميس زعيما [٨]
و مصدره:الزّعامة،و اصله:الزّعم و الزّعم،الّذى هو القول لأنّ الزّعيم هو القائل عنهم و الذّاب عن حريمهم.
ايشان در اين معنى سوگند خوردند و از اين حال تبرّا كردند،بقولهم: تَاللّٰهِ ،به خداى سوگند خوردند،و اصل اين«با»است،آنگه«واو»،آنگه«تا»،يقال:
حلفت باللّه و تاللّه لأفعلنّ كذا،آنگه«واو»از«تا»بدل كنند و فعل با او بيفگنند، يقال:و اللّه لأفعلنّ،آنگه«تا»از او بدل كنند،و«با» [٩]عامتر است براى آنكه در ظاهر و مضمر شود [١٠]،يقال باللّه و بحياتك و بك و به.امّا«واو»در ظاهر شود،در مضمر نشود،يقال:و اللّه،و لا يقال:وك،و وه [١١]،آنگه«تا»از همه خاصتر است براى آنكه در يك اسم شود و آن«اللّه»است،يقال:تاللّه،و لا يقال:تا الرّحمن و لا تربّ
[١] .اساس ندارد،با توجه ديگر نسخهها و معنى عبارت آورده شد.
[٢] .آج:يا بندهايم.
[٣] .مل+شعر.
[٤] .قم:بلم،آو،بم،آز،آج،لب:مسلم،مل:مسلم.
[٥] .آو،بم،آب،آز،آج،مل+قوم.
[٦] .آج:جريده.
[٧] .بم،آز:احليه،آج:اصله.
[٨] .اساس:زعيمها،با توجّه به نسخه بدلها تصحيح شد.
[٩] .آو،بم،آب،آز:تا.
[١٠] .قم در مظهر و در مضمر شود.
[١١] .قم،آو،بم:وه،آب،آز:وه.