روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٠ - ترجمه
بخواستند آمدن،گفت:آن برادر را كه گفتى،با خود [١]بيارى تا من كيل شما تمامتر بدهم. وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ ،اى،المضيفين،و شما مىدانى كه من بهترين مهماندارانم.
فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ ،اگر او را نيارى،شما را به نزديك من كيل نيست[٢٥-ر]و روى طعام دادن نيست و نيز پيرامن [٢]مگردى.
ايشان جواب دادند: سَنُرٰاوِدُ عَنْهُ أَبٰاهُ ،بكوشيم و چاره سازيم تا او را از پدر بخواهيم و آنچه توانيم در اين معنى بهجاىآريم.
وَ قٰالَ لِفِتْيٰانِهِ ،اهل كوفه«لفتيانه»خواندند و باقى قرّاء:«لفتيته»و هما جمعان،كالاخوة و الاخوان.و تفسير«بضاعت»بگفتيم.و«رحال»،جمع رحل باشد.
آنگه غلامان خود را فرمود و عاملان را كه:آن چيزى كه ايشان آوردهاند در ميان بار ايشان كنى تا چون با خانه شوند متاع خود بشناسند،ايشان را به بازآمدن داعى قوىتر باشد كه دانند كه طعام رايگان دادهاند ايشان را.و گفتهاند:براى آن فرمود كه متاع ايشان در ميان بار ايشان كنند [٣]كه گفت:نبايد كه به علّت آنكه چيزى ندارند بازمانند [٤]،اگر خواهند تا بيايند نتوانند.گفت:بضاعت ايشان با ايشان دهى پوشيده،و براى آن«لعلّ»در دو جايگاه بگفت كه،هريك از آن [٥]مجوّز بود غير مقطوع عليه، پس حرف ترجّى و اشفاق در او برد.
و بعضى دگر گفتند:براى آن بضاعت ايشان رد كرد با ايشان تا بدانند كه استدعاى برادر نه براى طمع است در مال ايشان.بعضى دگر گفتند:براى آن رد كرد كه روا نداشت كه پدر را و برادران را طعام به بها دهد،و خزاين زمين در دست او.
بعضى دگر گفتند:براى آن كرد كه،دانست كه ديانت يعقوب او را رها نكند كه آن بضاعت آنجا بازگيرد،ايشان را بازپس فرستد تا بضاعت بازپس برند.
ايشان ازآنجا برفتند،چون به خانه رسيدند،پدر گفت:چون بودى و احوالتان چون بود؟گفتند:اى پدر!ما از بر مردى مىآييم كه فضل و كرم او را وصف ندانيم
[١] .قم:خويشتن.
[٢] .آو،آج،لب:پرامن،همه نسخه بدلها+من.
[٣] .قم:كنى،آو،بم،آز،آج،لب:نهند.
[٤] .آج،لب+و.
[٥] .قم:ايشان.