روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٣ - ترجمه
و قوّت داشت،پنهان مىداشت چون از حد بگذشت [١]و به غايت رسيد بر او اظهار كرد [٢]و او را مراودت كرد،و مراودت مخادعه باشد،و گفتند:مطالبه باشد براى كارى به نوعى حيلت تا [٣]كارى كند،و مرود [٤]گويند ميل را براى آنكه آلت عملى كه به حيلت و تدبير توان كردن،و اصل او من راد يرود باشد إذا جاء و ذهب،آمد و شد [٥]كند تا آن كار به چنگ آرد به حيلت و خديعت.«الّتى»اسمى است موصول، و ما بعده صلة له،و صلۀ او هميشه جملهاى باشد از مبتدا و خبر،يا فعل و فاعل.«هو» ضمير مرفوع منفصل است و كنايت است از يوسف-عليه السّلام- فِي بَيْتِهٰا ،يعنى بيت زليخا،يعنى بفريفت و مطالبه كرد او را آنكس كه او در خانۀ او بود به غلامى،از نفس او،يعنى خواست تا او را از دست اوها گيرد [٦].يقال:راودته [٧]عن كذا، بمعنى خادعته [٨]عنه.و در تفصيل [٩]مراودت او مر يوسف را،مفسّران بسيار سخنها گفتند.
عبد اللّه عبّاس گفت:از جملۀ مراودت او آن بود كه با يوسف بنشست و او را گفت:اى يوسف چه نيكوست اين موى تو!گفت:اول چيز كه در خاك پراگنده شود [١٠]،اين موى باشد.گفت:يا يوسف!چه نيكوست اين روى تو!گفت:خداى در رحم مادر نگاشت اين را.گفت:يا يوسف!حسن صورت تو تن من [١١]لاغر بكرد! گفت:شيطان تو را بر اين معاونت مىكند.گفت:يا يوسف!عشق تو آتش در دل من زد آن آتش را بنشان.گفت:اگر آتش تو بنشانم به آتش دوزخ سوخته شوم.گفت:
خيز [١٢]در آن خانه شو و آبى بيار كه من تشنه شدهام.گفت:در آن خانه آنكس شود كه كليد خانه به دست اوست.گفت:يا يوسف!در آن خانه بستر حرير باز كردهام، خيز در آن خانه آى و مراد من از خود بده.گفت:پس نصيب من از بهشت بشود.
گفت:يا يوسف!خيز با من در آن پرده آى كه كس را در آن پرده راه نيست.گفت:
[١] .آو:بگزشت.
[٢] .قم:ظاهر كرد.
[٣] .آو،بم،آج،لب:يا.
[٤] .آو:مراود.
[٥] .قم:ندارد،ديگر نسخه بدلها:آمد شد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:فراز گيرد.
[٧] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:راوده.
[٨] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:خادعه.
[٩] .آب،آز:تفسير،آج،لب:تفضيل.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:بريزد.
[١١] -همۀ نسخه بدلها:مرا.
[١٢] .آب،آز:برخيز.