روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢ - ترجمه
را بر او شفقت برادران است [١]و يكى از ماست بل مفضّل است بر ما براى دوستى تو او را،يعقوب-عليه السّلام-با ايشان به صحرا پارهاى بيرون رفت و ايشان را به خداى سپرد و يوسف را در بر گرفت و بوسه بر چشم [٢]داد و گفت:تو را به خداى و برادران سپردم و عهد وثيقت [٣]كردم با آنكه ترسم كه تو را ضايع مىكنم و برگرديد.ايشان او را به صحرا بيرون بردند تا پدر با ايشان بود و به چشم پدر بودند او را بر دوش گرفته بودند و اكرام مىكردند.چون پارهاى نيك به رفتن و او را به بيابان فروبردند و دور شدند از شهر،سخن بگردانيدند و او را جفا كردن [٤]و زدن گرفتند،و هرگه كه برادرى او را بزدى او به استعانت به ديگرى شدى او نيز او را بزدى و آن طعامى كه پدر براى او ساخته بود چيزى بخوردند و چيزى به سگان دادند و او را چيزى ندادند و او را پياده مىتاختند گرسنه و تشنه [٥]و مىزدند،او مىگريست و مىگفت پدر را:بىخبرى كه با يوسف تو چه مىكنند!عند آن حال فريشتگان بگريستند [٦]به رحمت بر يوسف -عليه السّلام.
اين حال نيك با حال [٧]حسن و حسين-عليهما السّلام-ماند كه تا رسول -صلّى اللّه عليه و آله [٨]-در حال حيات [٩]بود براى تقرّب او ايشان را اكرام مىكردند تا آن روز كه از حظيرۀ بنى النّجّار [١٠]ايشان را مىآورد بر دوش گرفته،يكيك به تقرّب مىرفتند كه يكى را به ما ده،رسول-عليه السّلام-مىگفت:
نعم المطيّة انا و نعم الرّاكبان هما و أبوهما خير منهما. چون رسول-عليه السّلام-با جوار رحمت ايزدى شد يكى را [١١]به زهر بكشتند و يكى را [١٢]به تيغ.
چون خواستند كه او [١٣]را بكشند و راى ايشان بر اين درست شد،يهودا [١٤]-و او
[١] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:برادرى است.
[٢] .آج،لب:بر سرو چشمش.
[٣] .اصل متن:شفقت،با توجّه به همۀ نسخه بدلها و فحواى عبارت تصحيح شد.
[٤] .آو،آب،آز،آج،لب:كردند.
[٥] .آج،لب:پياده و گرسنه و تشنه مىتاختند.
[٦] .آو:بگرستند،آز:بكاء بستند.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:ماند به حال.
[٨] .همۀ نسخه بدلها،بجز آج و لب:عليه السلام.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:در حيات.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها+رسول.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:اين را.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:و آن را.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها:يوسف را.
[١٤] .آو،بم+را،آج،لب+كه.