روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠ - ترجمه
وهب گفت:يوسف چون [١]اين خواب ديد،او را هفت سال بود و چون خواب آفتاب و ماه و ستاره ديد او را دوازده سال بود.و يعقوب-عليه السّلام-چنان كه در اخبار آمد يوسف [٢]را از چشم فرونگذاشتى يك ساعت،پيوسته پيش او بودى و پيش او خفتى.
شبى از شبها پيش از خفته بود-و گفتند:شب [٣]آدينه بود-در خواب ديد كه يازده ستاره و ماه و آفتاب از قطب آسمان جدا شدى و پيش او سجده كردندى.او از خواب در آمد و گفت:اى پدر خوابى ديدم عجب!گفت:چه ديدى؟گفت:در خواب ديدم كه درهاى آسمان گشاده شدى و نورى عظيم پديد آمدى چنان كه همه جهان بگرفتى و كوهها و صحرا روشن شدى از او و درياها موج زدى و ماهيان دريا به انواع لغات تسبيح كردندى و مرا جامهاى پوشانيدندى كه [٤]دنيا از نور و حسن آن [٥]نور گرفتى [٦]و پنداشتمى كه كليد گنجهاى زمين پيش من بنهادندى و پنداشتمى كه يازده ستاره و ماه و آفتاب [٧]مرا سجده كردندى،و ذلك قوله: إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً .
ابو جعفر خواند تنها:أحد عشر،به سكون«عين»إلى تسعة عشر،جمله به سكون «عين»گويد كَوْكَباً ،نصب او بر تمييز است بعد تمام الاسم،و تمام اسم اين جا تقدير تنوين است،لأنّ الاصل [٨]أحد و عشر،من باب قولهم:قدر راحة سحابا و ثلاثة رطل عسلا. رَأَيْتُهُمْ لِي سٰاجِدِينَ ،ديدم كه مرا سجده همى كردندى [٩].براى آن گفت كه:رأيتهم لي ساجدين و لم يقل رأيتها لى ساجدة،براى آنكه سجده كه [١٠]كار عقلاست و از شأن ايشان [١١]است چون اسناد آن با كواكب كرد آنان را جارى مجراى عقلا داشت.
سدّى روايت كند از عبد الرّحمن بن سابط [١٢]از جابر بن عبد اللّه الانصارىّ كه او
[١] .قم:چون يوسف-عليه السّلام.
[٢] .قم+عليه السّلام.
[٣] .قم:آن شب.
[٤] .آو،بم،آب،آز،آج+در.
[٥] .قم:او.
[٦] .آو،بم،آب،آز،آج:بگرفتى.
[٧] .قم:آفتاب و ماه.
[٨] .آو،بم،آب،آز،آج:انّ الاصل.
[٩] .قم:همى كردند.
[١٠] .آو،بم،آب،آز،آج:سجده كردن.
[١١] .آج:آن است كه.
[١٢] .آو،بم،آب،آز،آج:سليط.