روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٠ - ترجمه
گفتند:يا رسول اللّه!ما آن سرايها بفروشيم و در نزديك مسجد سرايها بخريم تا فضل صف اوّل ما را فوت نشود،خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت:من عالمم به احوال و نيّت شما و نيز به احوال آنان كه پيش از شما به مسجد آيند.به اين حاجت نيست، چه [١]اگر سراى شما دور است تا به مسجد،خطوات شما بيشتر است[٧٦-ر]در رفتن تا به مسجد،به هر خطوهاى خداى تعالى شما را حسنتى مىفرمايد.ايشان دلخوش شدند.
اوزاعى گفت:مراد آن است كه من دانم كهاند كه [٢]نماز تقديم كنند به اوّل وقت و آنان كهاند كه نماز تأخير كنند با [٣]آخر وقت!مقاتل گفت:مراد متقدّمان و متأخّرانند در صفّ قتال و كالزار [٤].ابن عيينه گفت:مراد به آيت كافر و مسلمان است يعنى آنكه اقدام كند بر اسلام يا متأخّر شود از [٥]اسلام.
آنگه گفت:خداى تو با اختلاف احوال و درجات و منازل اينان از تقدّم و تأخّر همه را بميراند و باز همه را زنده كند و در موقف عرض جمع كند،كه او خدايى است كه آنچه كند به حكمت كند و در آنچه كند مصلحت داند.
آنگه از آنجا به قصّۀ آدم آمد تا چون واسطۀ احوال و آخر كار بگفت از اوّل چيزى گفته باشد تا مكلّفان در همه انديشه كنند.
گفت: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ ،ما بيافريديم آدم را، مِنْ صَلْصٰالٍ ،از گلى خشك شده كه آن را صلصلهاى و صوتى باشد.پيش [٦]آنكه آتش به او رسد[چون آتش به او رسد] [٧]آن را فخّار خوانند.عبد اللّه عبّاس گفت:«صلصال»گلى پاكيزه باشد كه آب از او برود [٨]متشقّق شود،چون بر هم زنند آن را قعقعهاى باشد و آوازى.
مجاهد گفت:گلى باشد بوى بگردانيده،من قولهم:صلّ اللّحم اذا انتن [٩]،گوشت را چون بوى ناخوش كند،گويند:صلّ،پس اين بنا مضاعف رباعى باشد از او،
[١] .آب،آج،لب:كه.
[٢] .آب،آز:آنان كه اندك،قم:آنان كه اندكى.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:تا.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:كارزار.
[٥] .قم:بر.
[٦] .قم،آل،مل+از.
[٧] .اساس:ندارد،از قم آورده شد.
[٨] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم و مل+و.
[٩] .قم:اذ انتن.