روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤ - ترجمه
و التقدير:انتحى.و قال آخر:
حتّى إذا ثملت بطونكم
و رأيتم أبناءكم شبّو [١]
و قلبتم ظهر المجنّ لنا
إنّ اللّئيم لعاجز خبّ
التّقدير:قلبتم،و بصريان روا نمىدارند [٢].
چون يوسف را به كنار چاه آوردند پيرهن [٣]از او بر كردند [٤]-و اين چاهى بود ميان اردن و مصر [٥].و گفتند:تا به خانۀ يعقوب ازآنجا سه فرسنگ بود و بر ره كاروان بود و چاهى بود تاريك و وحش [٦]و سر او تنگ [٧]،تنگ بود و بن چاه فراخ [٨]و براى آن كردند [٩]تا بر نتواند آمدن [١٠].و گفتند:آب اين [١١]چاه شور بود،و سام بن نوح كنده بود آن چاه [١٢]پس دستهايش ببستند و پيراهنش بكندند.گفت:اى برادران! پيراهن [١٣]با من دهى تا عورتپوش من باشد در حيات من و كفن من باشد در مماتم [١٤]، و دستم بگشايى تا هوامّ زمين را از خود بازدارم.به [١٥]او گفتند:آن يازده ستاره را و ماه و آفتاب را كه تو را در خواب سجده مىكردند بخوان تا دستهاى تو [١٦]بگشايند و پيرهن [١٧]با تو دهند [١٨].آنگه رسنى در ميان او بستند و او را فروگذاشتند [١٩]چون به نيمه رسيد رسن ببريدند و او را در چاه افگندند.خداى تعالى از ميان آن آب سنگى بر آورد بزرگ و ليّن تا يوسف برآن سنگ آمد و رنج [٢٠]نرسيد او را.و در روايتى ديگر آمد كه خداى تعالى جبريل را گفت:درياب يوسف را،به يك پر زدن به زمين آمد و يوسف
[١] .قم،لب:شبّوا.
[٢] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:روا ندارند.
[٣] .قم:پيراهن،آو،بم:پرهن.
[٤] .قم:بركشيدند،آو،بم،آز،آج،لب:به در كردند،آب:از بر او به در كردند.
[٥] .آج،لب:مصر و اردن.
[٦] .آب،آز:وحشى،آج،لب:موحش.
[٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:سر تنگ.
[٨] .آو،بم،آج،لب:بن فراخ،آب،آز:بن او فراخ.
[٩] .آو:كردن.
[١٠] .قم:آمد،آو،آب،آز،آج،لب:بر نتوان آمدن،بم:بر نتواند آمدند.
[١١] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:آن.
[١٢] .قم،آب،آز،آج،لب+را.
[١٣] .آو،بم،آج،لب:پرهن.
[١٤] .قم،آو،آز،آج،لب:ممات من.
[١٥] .قم،آو،بم،آب،آز:او را.
[١٦] .همۀ نسخهها بجز قم:دستهايت.
[١٧] .آو،بم،آج،لب:پرهن،آز:پيراهن.
[١٨] .آو،بم:دهد.
[١٩] .آو،بم:گزاشتند.
[٢٠] .قم:رنجى.