روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٥ - ترجمه
است عجب است از قذف نجوم.او گفت:بنگرى اگر از اين نجوم معروف است كه مردم شناسند و به آن راه برند.و از جملۀ انواء [١]باشد در تابستان و زمستان،اين آخر دنياست و هلاك خلق خواهد بودن،و اگر آن بر جاى خود است و اين دگر ستارههاست آن كارى است كه خداى تعالى به اين خلق [٢]مىخواهد.
وَ الْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا ،و زمين را بكشيديم،يعنى بگسترديم. وَ أَلْقَيْنٰا فِيهٰا رَوٰاسِيَ ، و بر او افگنديم كوههاى برجا [٣].و«رواسى»جمع راسيه باشد،من الرّسوّ، و هو الثّبوت.
وَ أَنْبَتْنٰا فِيهٰا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ ،و برويانيديم در زمين هر چيزى سخته و وزن كرده.ابن زيد گفت:مراد حبوب است كه موزون باشد.و گفتهاند [٤]: فِيهٰا ،اى فى الجبال،در كوهها برويانيديم معادن چون زر و سيم و رود [٥]و مس و ارزيز و سرمه و زرنيخ و هرچه از معادن بيرون آرند [٦].
اگر گويند چرا موزون گفت و مكيل و معدود نگفت-و بيشتر از اين نبات و حبوب مكيل باشد يا معدود-گوييم:اما ابو مسلم محمّد بن بحر او گفت:براى آنكه غايت و انتهاى مكيلات هم با وزن شود چون طعام گردد،و همچونين [٧]معدودات چون مغز او برون كنند.و جواب معتمد از اين سؤال آن است كه مراد به موزون نه سختۀ بر حقيقت است،انّما مراد آن است كه حاصل و واقع بود به مقدار حاجت من غير زيادة عليها و لا نقصان منها،تا پندارى بقصد بر سختهاند بر وفق حاجت به حسب اقتضاء مصلحت،و از اينجاست قول مالك بن اسماء بن خارجة الفزارىّ،كه گفت:
و حديث الذّه هو ممّا
ينعت النّاعتون يوزن وزنا
منطق صائب و تلحن احيانا
و خير الحديث ما كان لحنا
[١] .آج:نوا.
[٢] .قم:از اين خلق.
[٣] .قم:بر جاى بداشته.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:و گفت.
[٥] .قم:روى،مل:رو،ديگر نسخه بدلها:ندارد.
[٦] .آو،بم،هرچه و از معادن بيرون آيد،آج،لب:هرچه او از معادن بيرون آيد.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:همچنين.