روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٧ - ترجمه
اندازهاى معلوم [١]مقدّر.
وَ أَرْسَلْنَا الرِّيٰاحَ لَوٰاقِحَ ،حمزه تنها خواند:الرّيح،بر لفظ واحد.ابو عبيد [٢]گفت:
اين را وجهى نشناسم كه موصوف واحد باشد و صفت جمع من قوله:و ارسلنا الرّيح لواقح،جز كه اختلاف باد در جهات به جارى مجرى جمع كند.مبرّد گفت:روا بود كه ريح به جنس كند [٣].آنگه آن صالح بود جمع را و واحد را و هذا على ضعف، گفت:اين هم ضعيف است.و كسائى گفت:هذا من باب قولهم ارض اعفار [٤]و ثوب اخلاق است و اين وجهى باشد براى آنكه موصوف واحد است و صفت جمع،و اين را نظاير دگر هست،و اگرچه بسيار نباشد،منها قولهم:ارض سباسب [٥].و فرّاء هم اين وجه گفت،و انشد:
جاء الشّتاء،و قميصى اخلاق
شراذم،يضحك منه التّوّاق [٦]
اسم ابنه،و باقى قرّاء«رياح»خواندند به جمع،امّا قوله: لَوٰاقِحَ ،جمع لاقح [٧]باشد و آن آبستن بود و اين جا ملقح بايست از روى معنى،يعنى آبستنكننده،جز كه عن [٨]باب ليل نائم و سرّ كاتم باشد.و گفتهاند«لقح»هم لازم است و هم متعدّى،و رياح لواقح آن بود كه ميغ را جمع كند تا از او باران زايد و درخت را باردار كند،و آنكه ابر بپراگند و برگ ريزد ضدّ اين باشد،آن را عقيم خوانند.و گفتهاند لواقح به معنى ملاقح است،چنان كه نهشل بن حرى گفت:
ليبك يزيد ضارع لخصومة
و مختبط ممّا تطيح الطّوائح
اى،المطاوح.و گفتند:على معنى النّسبه [٩]باشد،كقولهم:حائض و طاهر و طامث،اى ذات حيض و طهر و طمث.و منه:همّ ناصب،اى ذو نصب،قال النّابغة:
كلينى لهمّ،يا اميمة،ناصب
و ليل أقاسيه بطىء الكواكب
اى،منصب ذي [١٠]نصب.
[١] .آب+و.
[٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل:ابو عبيده.
[٣] .آب:كنند.
[٤] .قم:اعقال،آو،آب،آز،آل،مش:اعفال،مل،لب:اغفال.
[٥] .قم:سباب.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:النواق.
[٧] .آو،آج،مش:لاقحه.
[٨] .كذا در اساس و قم:ديگر نسخه بدلها:من.
[٩] .آو،آب،آز،آج،مش،آل،مل:التشبيه.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:ذو.