روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٥ - ترجمه
يوسف بر او بود بعلّت كمر،فهذا معنى قولهم: إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ.
فَأَسَرَّهٰا يُوسُفُ فِي [١]نَفْسِهِ ،يوسف-عليه السّلام-اين حديث در دل پوشيده داشت و اظهار نكرد و نگفت [٢]آن برادر منم و من آن دزدى نكردم،و در خويشتن گفت: أَنْتُمْ شَرٌّ مَكٰاناً ،و نصب او بر تميز است بعد تمام الاسم،امّا بظاهر التّنوين، او بتقدير الاضافة،اى انتم شرّ النّاس مكانا و منزلة،شما بترين [٣]مردمانى به پايه و منزلت.و قوله: فَأَسَرَّهٰا ،براى آن به كنايت تأنيث گفت كه كلمت خواست يا مقالت.و گفتند:سرقه خواست،و گفتند:آن حالت خواست.
آنگه در آن كلمت خلاف كردند:بعضى گفتند اين بود كه: أَنْتُمْ شَرٌّ مَكٰاناً ، اين در دل گفت [٤]،به زبان نگفت.بعضى دگر گفتند:آن حالت و حكايت و حوالت كه ايشان كردند از سرقة بر يوسف.و براى آن گفت كه: أَنْتُمْ شَرٌّ مَكٰاناً كه آن حديث اگر راست بودى،سعايت بود و غيبت،و اگر دروغ بود،بهتان بود،آن حديث در آنجا مهم نبود گفتن و ايشان را به آن حاجت نبود. وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَصِفُونَ [٥]،و خداى تعالى گفت:خداى عالمتر است به آنچه ايشان گفتند و وصف كردند.وصف و صفت به نزديك اهل لغت قول واصف باشد و به نزديك بعضى متكلّمان نيز،يقال:وصف [٦]الشّىء يصفه وصفا و صفة،و هو [٧]واصف،و به نزديك محقّقان ما عليه الذّات باشد.
برادران يوسف چون بديدند كه يوسف ابن يامين را بازخواهد گرفتن بعلّت سرقهاى [٨]،يوسف را گفتند: أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً- الآية.در خبر مىآيد كه:چون صاع پيش يوسف بردند،يوسف-عليه السّلام-در صاع نگريد [٩]و انگشت بر صاع زد و آوازى بيامد از او،روى به برادران كرد و گفت بر طريق تعريض:دانى تا
[١] .اساس:عن،كه با توجه به ضبط قرآن مجيد تصحيح شد.
[٢] .قم:اين سخن پوشيده داشت در دل و اظهار نكرد و گفت.
[٣] .همه نسخه بدلها،بجز قم و مل:بدترين.
[٤] .قم:گرفت.
[٥] .اساس و قم:يصفون،كه با توجه به متن قرآن مجيد تصحيح شد.
[٦] .اساس:اوصف،با توجه به نسخه بدلها تصحيح شد،مل:ما اوصف.
[٧] .قم:فهو.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:سرقه.
[٩] .قم:نگريست.