روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٩ - ترجمه
و گفتهاند:براى آن نشناختند او را كه او برقع به رو [١]فروگذاشته بود.و گفتند:
براى طول عهد كه ميان ايشان شست [٢]سال بود.و بعضى حكما گفتند:براى آن او را نشناختند كه،معصيت،نكره بار آرد و ديدۀ شناخت را تاريك كند.چون يوسف در ايشان نگريد و با ايشان سخن گفت،و ايشان به زبان عبرانى با او سخن گفتند، يوسف-عليه السّلام-چنان نمود كه شما را نمىشناسم،گفت:شما چه مردمانى؟ گفتند:ما جماعتى شبانانيم،ولايت ما را قحط رسيده است و ما آمدهايم تا ما را طعامى فروشى.يوسف گفت:نبايد تا [٣]شما جاسوس باشى،آمدهاى تا ملك من بنگرى و عورات ولايت من نشان كنى؟گفتند:لا و اللّه!كه ما جاسوس نهايم،و لكن ما برادرانيم و ما را پدرى پير هست پيغامبرى از پيغامبران خداى يعقوب گويند او را.گفت:شما چند برادر بودى؟گفتند:ما دوازده برادر بوديم.گفت:اكنون چندى؟گفتند:ما يازده ماندهايم.گفت:آن يكى كجا رفت؟گفتند:روزى با ما به بيابان آمد،آنجا هلاك شد.گفت:آن ديگر كجاست؟گفتند:پدر ما آن برادر را از همه دوستتر [٤]داشتى،چون او غايب گشت از پدر،اين برادر را به يادگار او از چشم فرونگذارد براى آنكه برادر او بود [٥]از مادر.يوسف گفت:كيست كه گواى [٦]دهد براى شما كه چنين است كه شما مىگوى؟گفتند:ايّها الملك!ما درين شهر غريبيم و كس ما را نشناسد.يوسف-عليه السّلام-گفت:من آنگه دانم كه شما راست مىگوى كه آن برادر را كه گفتى بر پدر است از اين نوبت او را با خود بيارى.
و ذلك قوله: وَ لَمّٰا جَهَّزَهُمْ بِجَهٰازِهِمْ قٰالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ. «جهاز» متاع فاخر باشد كه از شهرى به شهرى برند،و مرد [٧]مجاهز از اين جا [٨]گويند،و منه جهاز المرأة.حقتعالى گفت:چون ساز برادران بكرد و طعام بداد ايشان را،چون
[١] .قم،بم،آج،لب:به روى،آو،آب،آز:بر روى،مل:كه معصيت نكرده او را كه او برقع به روى.
[٢] .آو،بم،آب،آز،مل،آج،لب:شصت.
[٣] .قم:كه.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:دوستر.
[٥] .قم:هم از آن مادر بود.
[٦] .آو:گوايى،بم،آب،آز،مل،آج،لب:گواهى.
[٧] .آج،لب+را.
[٨] .آج:آنجا.