روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٧ - ترجمه
فروماند از علم او در هر كارى.چون سال قحط در آمد و آن سال دخلى نبود و بارانى نيامد و نباتى نرست،مردم در آن سال آن ذخيرهاى كه داشتند بخوردند و آنان كه ذخيره نداشتند آمدند [١]و از يوسف طعام خريدند به زر و سيم.سال اوّلشان به زر و درم بفروخت به نرخى كه مقرّر بود،و سال دوم به حلّى و جواهر.سال سهام [٢]به چهار پاى از اسب و ستر [٣]و شتر [٤]و گاف [٥]و گوسپند،سال چهارم به بنده و پرستار و مماليك كه داشتند،و سال پنجم به ضياع و عقار و سرايها و املاك،تا با اهل مصر هيچچيز [٦]از مال نماند،سال ششم چيزى نداشتند،فرزندان را بياوردند و به او فروختند و طعام بستدند،سال هفتم هيچ نماند ايشان را،خود را به يوسف فروختند و همه مردان و زنان [٧]بندۀ او شدند و او ايشان را بخريد و طعام به دادشان تا يوسف را ملكى حاصل شد كه كس را نبوده بود،و خزانهاى بنهاد كه كس چنان نديده بود.ملك را گفت:
چگونه ديدى صنع خداى و نعمت او؟ملك گفت:رأى ما تبع رأى تو است.
و در خبر آوردهاند كه:در اين سالهاى قحط،يوسف-عليه السّلام-طعام سير بنخوردى.گفتند:چرا چنين كنى؟گفت:تا گرسنگان را فراموش نكنم.آنگه طبّاخان ملك را گفت:در شبان روز [٨]يكبار طعام سازى براى ملك،نماز پيشين تا نماز پيشين.ملك گفت:من گرسنه مىباشم،چرا بر عادت دو بار طعام نمىفرماى [٩]ما را؟گفت:تا تو نيز طعم گرسنگى بيابى [١٠]،درويشان و گرسنگان را فراموش نكنى.گفت نكورأى ديدهاى،همچنين بايد كردن [١١]،از آنگه عادت شد كه ملوك يكبار خوان نهند در شبان روز [١٢]،و چون قحط عام شد،در ديار و اقطار و نواحى زمين به كنعان نيز برسيد و يعقوب را[٢٤-پ]و فرزندان او را رنج عظيم رسيد.چون شنيدند كه در همه ولايات [١٣]طعام جايى نمىتوان يافتن [١٤]الّا به نزديك عزيز مصر،
[١] .قم:بيامدند.
[٢] .قم:سوّم،آو،بم:سيّم.
[٣] .آو،بم،آب:استر.
[٤] .قم:آو،بم:اشتر.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:گاو.
[٦] .قم:هيچيز.
[٧] .آو،بم:آب+جمله.
[٨] .قم:شباروز،آو،بم،آب:شبانه روزى.
[٩] .آو،بم،آب،آج،لب:نفرمايى.
[١٠] .آج،لب+و.
[١١] .قم:همچنين كن،آو،بم،آب:همچنين بايد كرد.
[١٢] .قم:شباروز،آو،بم،آب،آز،شبانه روزى.
[١٣] .قم:ولايت.
[١٤] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:يافت.