روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٨ - ترجمه
ذليلاند به احتياج به او.
و قول سهام [١]آن است كه ابو على گفت:سجود كره به تذليل و تسخير بود و تصريف از حال محبوب به حال مكروه،چنان كه تندرست را بيمار كند و توانگر را درويش كند و زنده را بميراند،كذلّة الاكم للحوافر،فى قول الشّاعر:
ترى الاكم فيها سجّدا للحوافر
و زجّاج گفت،معنى آن است كه:بعضى مردمان آنند كه ايشان را سجده كردن آسان بود،و بعضى آنند كه بر ايشان سخت آيد تا چون كارهى بود آن را،و مثله قوله: حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً [٢].
وَ ظِلاٰلُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ ،و سايههاى ايشان به بامداد و شبانگاه.
عبد اللّه عبّاس گفت:مراد سايههاى ساجدان است كه چون ايشان سجده كنند سايههاى مؤمنان چنان كه ايشان طايع باشند بطوع سجده كنند،و آنان كه كافر باشند و سجده بكره كنند،سايههاى ايشان هم بطوع سجده كنند [٣].و كلبى هم اين گفت.
و قولى دگر آن است كه:مراد به سجده آن است كه،سايۀ ايشان بر زمين افتاده باشد بر مثال ساجد كه روى بر خاك نهد.
و قولى دگر آن است كه:مراد به سجدۀ سايه تصريف و تذليل آن است در طول و قصر.و«ظلال»،جمع ظل باشد،و ظل،بازپوشيدن شخص باشد آن را كه به برابر او بود از آفتاب يا از روشنايى.و آن را كه بامداد تا نماز پيشين بود آن را ظلّ [٤]خوانند،و آنچه از نماز پيشين تا نماز شام بود آن را فىء خوانند،چنان كه شاعر گفت:
فلا الظّلّ من برد الضّحى نستطيعه [٥]
و لا الفىء من برد العشىّ نذوق [٦]
و گفتهاند:«ظلّ» [٧]،آن باشد كه لازم باشد [٨]و بنرود و فىء آن باشد كه گاهى برود و باز [٩]بازآيد،و اشتقاقه من فاء،اذا رجع.و«آصال»،جمع اصل باشد،و اصل
[١] .قم:سوم،آب،آز،لب:سيوم.
[٢] .سورۀ احقاف(٤٦)آيۀ ١٥.
[٣] .قم:كند.
[٤] .آو،بم،آب،آز،آج:ضلال.
[٥] .قم،بم،آب:يستطيعه،آج،لب:تستطيعه.
[٦] .قم،آو،بم،آب،آز،آج:يذوق.
[٧] .آو،بم،آب،آز،آج:ظلال.
[٨] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل:بود.
[٩] .مل:گاه.