روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦ - ترجمه
خضر چيزى بخوردى سبزى آن در پوست او پيدا بودى كه به گلوش [١]فرومىشدى [٢].و ساره حسن از حوّا يافت به ميراث [٣].
عبد اللّه مسعود روايت كرد كه رسول-عليه السّلام-گفت:جبريل آمد و مرا گفت خداى [٤]مىگويد من حسن يوسف از نور كرسى دادم و حسن تو از نور عرش.و بعضى علما را گفتند:يوسف نكوتر [٥]بود يا محمّد؟گفت:در اوّلينان [٦]يوسف نكوتر بود و در آخرينان [٧]محمّد-صلّى اللّه عليه و على آله [٨]-و نيز از آيات يوسف-عليه السّلام-علم تعبير خواب بود كه هر خواب كه از او پرسيدند [٩]او تعبير آن بگفتى و همچنان بودى كه او بگفتى [١٠].
قوله تعالى: إِذْ قٰالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلىٰ أَبِينٰا مِنّٰا -الآية عامل در«إذ»آن فعلى مضمر است،نحو:اذكر.و روا بود كه عامل در او«كان»باشد،فى قوله: لَقَدْ كٰانَ فِي يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آيٰاتٌ لِلسّٰائِلِينَ .«اذ قالوا»اين ظرف آن فعل باشد،و «كان»تامّه بود به معنى حصل و حدث،چون گفتند برادران يوسف.«ليوسف» «لام»ابتداست و گفتند:جواب قسمى مقدّر است،و التّقدير:و اللّه ليوسف و أخوه، يوسف و برادرش بنيامين، أَحَبُّ إِلىٰ أَبِينٰا مِنّٰا ،دوستتر [١١]است از ما به نزديك پدر ما، وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ ،و ما جماعتىايم،ده كس بودند،و«عصبه»از سه باشد تا به ده و گفتند از ميان ده تا چهل،و او را از لفظ خود واحدى نيست،كالقوم و الرّهط، و النّفر [١٢]،پدر ما در ضلالى است روشن.و مراد به ضلال ذهاب است از ره صواب و راى و تدبير،و ضلال از دين نخواستند.و گفتند:مراد ايشان به ضلال فرط محبّت يعقوب بود يوسف را.
آنگه با يكديگر بنشستند و رايى [١٣]زدند و تدبير كردند و گفتند چارهاى بايد تا
[١] .آو،آب،بم،آز،آج،لب:به گلويش.
[٢] .آج،لب:مىرفتى.
[٣] .آو،آب،بم،آز،آج،لب:ميراث يافت.
[٤] .آج،لب+تعالى.
[٥] .قم،آو،بم،آج،لب:نيكوتر.
[٦] .آو،بم،آج،لب:اوّليان.
[٧] .آج،لب:آخريان.
[٨] .آو،آب،بم،آز،آج،لب:عليه السّلام.
[٩] .جميع نسخه بدلها:پرسيدندى.
[١٠] .جميع نسخه بدلها:گفتى.
[١١] .آو،آب،بم،آز،آج،لب:دوستر.
[١٢] .آب،بم،آج،لب:و النّضر.
[١٣] .جميع نسخه بدلها:راى.