روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٣ - ترجمه
-عليه السّلام-گفت:
خير المال سكّة مأبورة و فرس مأسورة [١]، گفت:بهترين مال ردهاى [٢]نخل بود پيراسته بر [٣]بر افگنده و اسپى كه بسيار زايد.و عبد اللّٰه عمر گفت روزى رسول-عليه السّلام-صحابه را گفت:آن كدام درخت است كه برگ بنيفگند [٤]و آن درخت مانندهتر چيز است به مؤمن؟هركسى از درختان بدوى چيزى مىگفتند، مرا در دل آمد كه درخت خرما باشد،شرم داشتم گفتن.رسول-عليه السّلام-گفت:
درخت خرماست.من پدر را گفتم اين حال [٥]،گفت:اگر بگفته بودى،كان احبّ [٦]الىّ من حرم النّعم،دوستر داشتمى از شتران سرخ موى.دگر آنكه درخت خرما از فضلۀ تربت آدم بر آمد،چنان كه روايت كردند از رسول-عليه السّلام-كه گفت:
اكرموا عمّاتكم، عمّگان خود را گرامى دارى.گفتند:يا رسولاللّٰه!عمّگان ما كدامند؟گفت:درختان خرما.گفتند:چگونه يا رسولاللّٰه؟گفت:خداى تعالى چون آدم را بيافريد از گل او فضلهاى بماند،خداى تعالى از آن درخت خرما آفريد. وَ يَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ ،و خداى تعالى براى مردمان مثل مىزند تا همانا ايشان انديشه كنند.
آنگه كفر و شرك را در برابر آن برعكس آن مثل زد به درختى پليد،گفت: وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ ،و هى كلمۀ الكفر و الشرك، كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ ،با درختى ماند پليد كه بيخ آن از زمين بر كنده باشند.و الاجتثاث،الاستيصال،بر كنند [٧]و بر زمين بيندازند آن را قرارى نباشد و از او هيچ نيايد اگرچه برگ سبز دارد و شاخ تر [٨]دارد چون بيخ آبخور ندارد،نه برگش سبز بماند نه شاخش تر بماند.
مؤرّج گفت:اشتقاق«اجتثّت»از«جثّه»است اى اخذت جثّتها،اى اصلها و نفسها،او را ثباتى و بقايى نباشد،همچونين [٩]اعتقاد و مذهب و طريقت كافر [١٠]را هيچ اصلى و بقايى نبود[٦٥-پ].
[١] .آب،آز:مأبورة.
[٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم و مل:رسته.
[٣] .قم:پر(با سه نقطه در اصل متن)،آز:تره.
[٤] .آب،آز،آل،مش:نيفگند.
[٥] .قم:من پدر را اين حال بگفتم.
[٦] .آو:لعب.
[٧] .آب،آز،آل:بركنده.
[٨] .بم،آج،آب:بر.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:همچنين.
[١٠] .آو،بم،آج،لببرلب،آب،آز،آل،مش:كافران.