روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٢ - ترجمه
قوله: وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ الآية،«لمّا»در او معنى ظرف باشد،«آتيناه»جواب او باشد و عامل در او به منزلت«إذا».چون برسيد به«أشدّ»خود.در«أشدّ»خلاف كردند،مفسّران و اهل لغت نيز،بعضى گفتند:أشدّ جمع است و واحد او شدّ.كفلس و أفلس،و بهرى دگر گفتند:واحده شدّ كود و اود يقال فلان ودّى و القوم اودّى.
و بهرى دگر گفتند:واحد او شدّت باشد،كنعمة و أنعم،و بهرى گفتند:هى [١]جمع لا واحد له،و اين از بناء قلّت باشد.امّا معنى او:بهرى گفتند هژده [٢]سال باشد تا شست [٣]سال.عبد اللّه عبّاس گفت:بيست سال باشد.مجاهد گفت:سى و سه سال [٤]باشد. آتَيْنٰاهُ حُكْماً وَ عِلْماً ،ما او را حكمت و علم داديم و اين حكم به معنى حكمت است چنان كه رسول-عليه السّلام-گفت:
ان من الشعر لحكما ،و حكم حكومت و قضا باشد ميان مردمان،و حكم قولى باشد فاصل [٥]قاطع كه دعوت كند با حكمت،اين قول رمّانى است.و اصل او منع باشد من حكمة اللّجام.و علم اعتقادى باشد كه اقتضاى سكون نفس كند.و بهرى دگر در حدّ علم گفتند:معنيى باشد كه يتبيّن به الشّىء على ما هو به [٦]. وَ كَذٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ،و هم چنين جزا كنيم و پاداشت دهيم [٧]و وجه تشبيه آن است كه همچنان كه يوسف را پاداشت داديم، دگر نيكوكاران [٨]را پاداشت دهيم.
قوله: وَ رٰاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهٰا عَنْ نَفْسِهِ -الآية،چون يوسف-عليه السّلام-با خانۀ عزيز رفت و عزيز او را به زن [٩]سپرد،و جمال و حسن او به آن حد بود كه شرح داده شد زن عزيز را و نام او [١٠]زليخا بود چشم در او افتاد و او را دوست بداشت و هرچه روز آمد [١١]جمال يوسف زيادت بود[١٠-ر]و عشق زليخا زيادت،تا صبر و طاقت
[١] .قم+ندارد.
[٢] .آج:هشتده،لب:هيجده.
[٣] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:شصت.
[٤] .آو،بم،آز،آب:سى سال.
[٥] .آب،آز+و.
[٦] .آج،لب+قوله.
[٧] .آو،بم،آب،آز+ نكوكاران را،آج،لب+نيكوكاران را.
[٨] .آو،بم،آب،آز:نكوكاران.
[٩] .آب،آز:با زن.
[١٠] .آب،آز:كه به نام.
[١١] .قم:بود،آج،لب:هر روز.