روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠ - ترجمه
كردى مرا در اين و من مطالبه كردم [١]او را از نفس او،خود را نگاه داشت،و اگر نكند آنچه من فرمايم او را،بازدارند او را و [٢]باشد از ذليلان [٣].
گفت:بار خدايا [٤]زندان دوستتر است به من از آنچه مىخوانند مرا به آن [٥]و اگر بر نگردانى از من كيد ايشان ميل كنم به ايشان و باشم از نادانان [٦].
اجابت كرد او را خدايش،بگردانيد از او [٧]كيد ايشان كه او شنوا و داناست.
پس پديد آمد ايشان را از پس آنكه بديدند آيتها كه بازدارند او را تا مدّتى.
و در رفت با او در زندان دو جوان،گفت يكى از ايشان:من مىديدمى خود را كه مىفشارمى [٨]مى [٩]،و گفت ديگر:من مىبينمى [١٠]خود را كه بر گرفتمى [١١]بالاى [١٢]سر خود نان،مىخوردمى مرغ از او.خبر ده ما را به تأويل آنكه ما مىبينيم تو را از نكوكاران.
گفت:
نيارند [١٣]به شما طعامى كه به روزى كنند شما را،الّا خبر دهم شما را به تأويل آن پيش ازآنكه آيد به شما،آن آن است كه بياموخت مرا خدايم،من رها كردم [١٤]دين
[١] .آو،بم،آج،لب:بفريفتم.
[٢] .قم+ هرآينه.
[٣] .قم،آو،بم،آج،لب:خواران.
[٤] .قم:اى خداوند من.
[٥] .قم:با آن،آو،بم:وا آن.
[٦] .آو،بم،آج،لب:جاهلان.
[٧] .آو:از ايشان،بم:ازشان.
[٨] .آو،بم:مىفشاردم،آج،لب:مىفشردم.
[٩] .آو،بم،آج،لب:خمرى.
[١٠] .قم،آو،بم،آج،لب:مىديدمى.
[١١] .آو،بم:بر گرم،آج،لب:بر گيرم.
[١٢] .آو،بم:زور/زبر.
[١٣] .بم:نيارد،آج،لب:بنيارند.
[١٤] .آو،بم،آج،لب:دست بداشتم.