روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٣ - ترجمه
دگر گفتند:معنى آن است كه:صدقه كن بر ما به آنكه برادر ما را ابن يامين را با من [١]دهى.و گفتند:براى آن بر عموم گفتند: يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ ،و نگفتند:انّ اللّه يجزيك،كه ندانستند كه او مؤمن است و جزا بر عمل گويد.
قوله: قٰالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مٰا فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جٰاهِلُونَ ،چون كار به اين جاى رسيد،يوسف-عليه السّلام-خويشتن بر برادران اظهار كرد و گفت ايشان را: هَلْ عَلِمْتُمْ ،شما دانى تا چه كردى با يوسف و برادرش آنگه كه جاهل بودى! خلاف كردند در آنكه سبب چه بود كه يوسف-عليه السّلام-اظهار كرد خود را بر برادران،محمّد بن اسحاق گفت:سبب آن بود كه چون برادران شرح حال خود دادند و ذكر بر بىبرگى و سختى حال خود و آن پدر كردند،او را رقّت آمد و دلش تنگ شد و گفت:از پس اين خويشتن را پوشيده داشتن معنيى [٢]ندارد،ايشان را گفت: هَلْ عَلِمْتُمْ ،شما دانى كه با يوسف و برادرش چه كردى!كلبى گفت:
سبب آن بود كه يوسف گفت با ايشان كه،مالك بن الذّعر [٣]گفت:من در فلان سال غلامى را يافتم در چاهى به اين صفت و اين صفت،او را به چند درم بخريدم از قومش.ايشان گفتند:ايّها الملك!آن غلام را ما فروختيم.يوسف-عليه السّلام-از آن به خشم آمد و گفت:اينان را ببرى و گردن بزنى.چون خواستند تا ايشان را بكشند،يهودا گفت:ايّها الملك!يعقوب را فرزندى بود نام او يوسف،از او غايب شد.امروز چند سال است تا او از گريه بياسوده نيست [٤]،چندان بگريست كه چشمهايش تباه شد.در بيت الاحزان رفته است و روى به ديوار كرده،با كس نگويد و كس بر او نشود،و با كس انس نباشد او را،به فقد يك فرزند آن كرد، چگونه باشد چون خبر قتل ده فرزند به او رسد او چه كند؟همانا خويشتن هلاك كند.آنگه گفتند:ايّها الملك!اگر لا بد ما را بخواهى كشتن،اين متاعك ما پيش پدر ما فرست كه او فلان جاى است.عند آن حال او را رحمت آمد و دلش رقيق شد و بگريست و ايشان را گفت: هَلْ عَلِمْتُمْ مٰا فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ.
بعضى دگر گفتند:سبب آن بود كه،چون يوسف-عليه السّلام-ابن يامين را باز
[١] .همه نسخه بدلها،بجز آز:با ما.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:معنى.
[٣] .آب،آز،آج،لب:مالك زعر.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:نياسوده است.