روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٩ - ترجمه
عصمت يوسف-عليه السّلام-. إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ،كه او شنواست اقوال ايشان [١]را و عالم است به احوال ايشان.
و اهل معانى گفتند،در آيت حذفى هست و تقدير آن است:و إلاّ تصرف عنّى ثمرة كيدهنّ أو عاقبة كيدهنّ،براى آنكه كيد ايشان دعوت و مراودت و مطالبه بود و آن حاصل بود و آنچه مدفوع و مصروف بود از او،معصيت بود كه ثمرۀ كيد ايشان بود و اين [٢]از جملۀ حذف المضاف و اقامة المضاف إليه مقامه باشد.
قوله: ثُمَّ بَدٰا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا رَأَوُا الْآيٰاتِ ،آنگه روى راى ايشان چنان راه داد و بدا لهم،ظهر لهم باشد پس ازآنكه آيات و دلالات بديدند و بدانستند كه مجرم زليخاست-كه يوسف را محبوس كنند-تا ايهام [٣]كنند بر مردمان كه گناهكار [٤]يوسف است و زليخا بىگناه.و أمّا فاعل«بدا»،رمّانى گفت:فاعل او مضمر است،أى بدا لهم رأى،و اگرچه ذكر زنان رفته است چون عزيز و دگر كس با ايشان مضاف شدند، «لهم»گفت [٥]،تغليبا للمذكّر على المؤنّث.و كذلك: لَيَسْجُنُنَّهُ ،فعل جماعت مردان [٦]است با«نون»تأكيد مشدّد [٧]و«نون»تأكيد هم براى إضمار قسم است،و التّقدير:
بدا لهم ان أقسموا ليسجننّه.و روا بود كه«أن»مع الفعل كه مقدّر است فاعل«بدا» باشد.امّا آيات:پيرهن دريده و گواى [٨]گواه و قطع الايدى و اعتراف المرأة.و «حتّى»حرف جرّ است به معنى«إلى».و«حين»اين جا مدّتى است نامعيّن چنان كه ما گوييم:روزى چند تا بادى به سر اين كار بجهد [٩].
وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيٰانِ ،در كلام حذفى هست[١٦-ر]و التّقدير:فسجن [١٠]و دخل معه،اين بگفتند و يوسف را به زندان فرستادند.سدّى گفت:سبب حبس يوسف آن بود كه زليخا گفت شوهرش را:اين غلام كنعانى مرا رسوا بكرد [١١]در ميان
[١] .آو،بم،آب،آز،آج:اينان.
[٢] .آو،بم،آب،آز،آج:ندارد.
[٣] .آو،بم،آج:اتّهام.
[٤] .مل:گناه.
[٥] .بم:ندارد.
[٦] .بم:مرد.
[٧] .بم:نون مشدّد،آب،آز:نون تأكيد،آج،لب:نون تأكيد ثقيلۀ مشدّد.
[٨] .آو،بم،آب،مل،آز:گواهى.
[٩] .مل:در گذرد.
[١٠] .آو،بم،مل،آز،آج،لب:فيسجن،قم:ندارد.
[١١] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:كرد.