روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٦ - ترجمه
قفاى او.و استباق،افتعال باشد از سبق،اى تبادرا و تسارعا،مىشتافتند به جانب در خانه تا كه سبق برد!يوسف بر وجه گريختن از او [١]و زليخا به دنبال او در بر در- آويخته [٢].
چون به در خانه رسيد [٣]،زليخا به او رسيد و در پيرهن [٤]او آويخت.يوسف -عليه السّلام-پيرهن [٥]از او در كشيد،پيرهن [٦]يوسف دريده شد.يوسف از خانه بدر جست[١٣-ر]و زليخا بر پى او و پيرهن [٧]يوسف دريده.چون نگاه كردند عزيز را كه خواجۀ يوسف بود او را [٨]بر در خانه يافتند.و ذلك قوله: وَ أَلْفَيٰا سَيِّدَهٰا لَدَى الْبٰابِ ،اى وجدا زوجها.و اين جا [٩]سيّد به معنى شوهر است.زليخا پيش دست شد و سبق [١٠]برد به سخن گفتن،براى آنكه آن حركات متّهمان بود«و حركة المريب [١١]لا تخفى».گفت: مٰا جَزٰاءُ مَنْ أَرٰادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً ،چه [١٢]جزا و مكافات باشد آن را كه به اهل و خانۀ تو بدى خواهد،يعنى زنا. إِلاّٰ أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ ،إلاّ آنكه او را به زندان بازدارند يا عذابى مولم كنند او را [١٣].
عبد اللّه عبّاس گفت:ضرب تازيانه خواست و اين آن مثل ساير است كه گفتهاند:«رمتنى بدائها و انسلّت»و دگر مثل كه گفتهاند:«خذ اللّصّ من قبل [١٤]أن يأخذك»،و ما گوييم:«دزد باش و مرد باش».
يوسف-عليه السّلام-گفت: هِيَ رٰاوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي ،او مراوده كرد مرا از خود و مخادعه و مطالبه كرد،و چون از او بگريختم در من آويخت و پيرهن [١٥]من بدريد.
يكى از جملۀ علما،نام او نوف [١٦]الشامىّ،گفت:اگر زليخا نگفتى:
[١] .قم:گريخت بر او.
[٢] .قم:به دنبال او در او آويخته،آو،آب،آج،لب،آز:به دنبال او در آويخته.
[٣] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:برسيد.
[٥] [٤] .قم:پيراهن،آو،بم،آج:پرهن،لب:پراهن.
[٧] [٦] .قم:پيراهن،آو،بم،آج،لب:پرهن.
[٨] .در هيچكدام از نسخه بدلها نيست.
[٩] .آج:آنجا.
[١٠] .بم:سبقت.
[١١] .قم:المستريب.
[١٢] .لب:و.
[١٣] .بم،آب:آن را.
[١٤] .آو،بم،آب،آج،آز:ندارد.
[١٥] .قم،آب،آز:پيراهن،آج،لب:پراهن.
[١٦] .قم:يوف،اساس هم نقطه ندارد.