روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١١ - ترجمه
كردن،و با ما آن كرد از انعام و اكرام كه اگر يكى بودى از فرزندان يعقوب همانا بيش از آن نكردى!گفت:پس برادرتان كجاست شمعون كه با شما نيست؟گفتند:
ملك مصر او را بگرو دارد تا ما بازپس شويم و بنيامين [١]را از اين نوبت با خود ببريم.گفت:او چه داند كه شما را برادرى هست؟گفتند:ما گفتيم.گفت:
چرا گفتى؟گفتند:براى آنكه ما را به جاسوسى متّهم كردند،چون ما شرح حال خود بگفتيم و او مىپرسيد،ما حديث برادر كرديم.گفت:اگر راست مىگوى،در اين نوبت ديگر او را با خود بيارى و آن قصّه كه آنجا رفت با پدر بگفتند،آنگه پدر را در آن [٢]گرفتند كه بنيامين [٣]را با ما بفرست.
و ذلك قوله: فَلَمّٰا رَجَعُوا إِلىٰ أَبِيهِمْ قٰالُوا يٰا أَبٰانٰا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ ،اى پدر منع كردند كيل از ما-و گفتهاند:اين براى آن گفتند تا تحريض كنند پدر را بر فرستادن برادر با ايشان.اكنون برادر ما را با ما بفرست، نَكْتَلْ ،تا كيل تمام بياريم.جملۀ قرّا «نكتل»خواندند به«نون»خبرا عن انفسهم،و حمزه و كسائى،«يكتل»خواندند به «يا»خبرا عن أخيهم.و كال الطّعام و اكتال،فعل و افتعل گفتند:به يك معنى باشد، و گفتند:كال لغيره و اكتال لنفسه،كما يقال:خبز و اختبز [٤]،و شوى و اشتوى،يعنى تا او نيز به نصيب خود كيلى بيارد. وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ ،و ما او را نگاه داريم،براى آن گفتند كه ايشان به كار يوسف متّهم بودند،گفتند:ما او را نگاه داريم و آنچه در كار يوسف تقصير كرديم،در كار او و حفظ او و مراعات او بهجاىآريم.
قٰالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ -الآية:يعقوب گفت-عليه السّلام:ايمن باشم بر او! صورت،استفهام است و مراد نفى،يعنى ايمن [٥]نباشم مگر چندان كه [٦]بر يوسف.و اين بر سبيل توبيخ گفت،آنگه گفت: فَاللّٰهُ خَيْرٌ حٰافِظاً ،على تقدير فاللّه خيركم حافظا.و نصب او بر حال است،و حمزه و كسائى و حفص،على خلاف عنه حافظا خواندند،و باقى قرّا،حفظا بى«الف»،و نصب او على التمييز [٧]باشد. وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِينَ ،حقتعالى گفت:يوسف را به برادران سپردى،ضايع كردند او را
[٣] [١] .قم:ابن يامين.
[٢] .قم:در ميان.
[٤] .آو،بم،آب،آز:اخبر و اختبر،آج:خبر و اختبر.
[٥] .قم:آمن.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:چنان كه.
[٧] .آو،بم،مل،آج،لب:تميز.