روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٦ - ترجمه
و أبو الحويرث [١]الحنفىّ خواند:«ما هذا بشرىّ [٢]»اى بمشترى [٣]،چنين شخص خريده نباشد و بنده نتواند بودن. إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ مَلَكٌ كَرِيمٌ ،اين نيست إلاّ فريشتهاى كريم،و«ان»به معنى [٤]حرف نفى است،و المعنى:ما هذا الّا ملك كريم.
قٰالَتْ فَذٰلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ ،زليخا گفت:آن زنان ملامتكننده را كه تا يوسف را نديده بودند زبان ملامت دراز كرده بودند و چون او را بديدند روى ملامت به ملامت خود نهادند و بدانستند كه ايشان به ملامت اولىترند،و زليخا دستيافت و عذرش روشن شد [٥]. فَذٰلِكُنَّ الَّذِي ،«ذا» [٦]اشارت است به يوسف و«كنّ» خطاب ايشان است،گفت:اين آن شخص است كه شما [٧]مرا در حقّ او ملامت مىكردى [٨].
أقول قول زليخا من عواذلها
هذا العزيز الّذى لمتنّنى فيه
آنگه بر [٩]خويشتن اقرار داد [١٠]: وَ لَقَدْ رٰاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ ،و من او را مراودت كردم و مطالبه از نفس او. فَاسْتَعْصَمَ ،خويشتن نگاه داشت از من و امتناع كرد،از همه جهان به كار يوسف در اين مسألة زليخا نزديكتر بود،او مىگويد:
فاستعصم،و مجبّران مىگويند:فاستعصى.آن زنان او را گفتند:چرا فرمان او نكنى؟ گفت:فرمان خداى رها نكنم و فرمان او كنم عند آن زليخا گفت: وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مٰا آمُرُهُ ،اگر آنچه منش فرمايم نكند لَيُسْجَنَنَّ ،به زندانش بازدارند و از جملۀ ذليلان و خواران شود.او را تهديد كرد به زندان و مذلّت،و«نون»تأكيد [١١]ثقيله و خفيفه و «لام»في قوله: لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً [١٢]مِنَ الصّٰاغِرِينَ براى جواب قسمى مضمر آورد، و التّقدير:و اللّه ليسجننّ-يرجع الى لفرقة الملحقه [١٣].
[١] .قم:ابو الحريرث.
[٢] .بم،آز،آج،لب:بشرا.
[٣] .آو،بم،آب،آج،آز:لمشترى.
[٤] .همۀ نسخه بدلها بجز قم+ما.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+گفت.
[٦] .آب،آز:اذا.
[٧] .آز:ندارد.
[٨] .آو،بم،آب،آز+قال.
[٩] .آو،بم:ندارد.
[١٠] .آب،آز:دارند.
[١١] .بم:ندارد.
[١٢] .آو،بم،آج،لب:ليكونن،كه با توجه به ضبط قرآن مجيد تصحيح شد.
[١٣] .عبارت عربى اخير در هيچكدام از نسخه بدلها نيست،رك:استدراك ص ٣٥٥.