روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦ - ترجمه
مىدادند و يهودا هر روز بيامدى و طعام و شراب بياوردى و به چاه فروگذاشتى.
[٦-ر].
چون سه روز در چاه بود روز چهارم جبرئيل آمد و گفت:تو را كه در اين چاه افگند؟گفت:برادرانم گفت:چرا؟گفت:بر من حسد كردند براى دوستى پدر مرا.
گفت:خواهى تا از اين چاه بر آيى [١]؟گفت:آرى.گفت،بگو:
«يا صانع كلّ مصنوع،و يا جابر كلّ كسير،و يا حاضر كلّ ملا،و يا شاهد كلّ نجوى،و يا قريبا غير بعيد،و يا مونس كلّ وحيد و يا غالبا غير مغلوب،و يا حيّا لا يموت،و يا محيى الموتى،يا لا إله إلاّ أنت،اللّهمّ إنّى أسألك بانّ لك الحمد لا إله إلاّ أنت بديع السّماوات و الأرض ذو الجلال و الإكرام أن تصلّى على محمّد و آل محمّد و أن تجعل لي من أمري فرجا و مخرجا،و أن ترزقنى [٢]من حيث لا أحتسب [٣].
يوسف-عليه السّلام-اين كلمات بگفت خداى تعالى او را فرج داد از چاه و ملك مصر به او داد ازآنجا كه او انديشه نكرد.مجاهد گفت:يوسف [٤]از پدر جدا شد ششساله بود چون با پدر رسيد چهلساله بود.
قوله: وَ جٰاؤُ أَبٰاهُمْ عِشٰاءً يَبْكُونَ- الآية،در آيت محذوفى هست و آن اين است:
و لمّا فعلوا [٥]ما أجمعوا عليه من إلقائه فى الجبّ جاءوا أباهم عشاء.چون آنچه در دل داشتند و برآن عزم كرده بودند ازآنكه او را در چاه افگنند بكردند،آمدند با نزديك [٦]پدر نماز شام گريان.«أباهم»در محل نصب است به مفعول به [٧].«عشاء»نصب بر ظرف است. يَبْكُونَ ،محل او نصب است بر حال.آن روز برفتند همه روز و يعقوب -عليه السّلام-در بند انتظار مىبود و دلمشغول تا ايشان با يوسف چه كردند.
چون ايشان يوسف را به چاه افگندند،حسن بصرى گفت:در اين وقت او را هفده [٨]سال بود و در بندگى و زندان و پادشاهى هشتاد سال بماند و بيست و سه سال ديگر بماند ازآنپس،و چون فرمان يافت او را صد و بيست سال بود.
[١] .بم:بر آهى.
[٢] .آو،بم،آب،آز،آج:و ارزقنى.
[٣] .بم:لا يحتسب.
[٤] .همۀ نسخه بدلها بجز قم+عليه السّلام.
[٥] .قم،آب،آز:و فعلوا،آو،بم،آج،لب:و افعلوا
[٦] .بم،آب،آز:تا به نزديك.
[٧] .قم:لمفعول به،آو،بم،آب،آز،آج،لب:مفعول به.
[٨] .آو،بم:هوده،آب،آز:هژده.