روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٣ - ترجمه
خواهى شدن،چنان كه به يوسف.و گواى [١]،خبر باشد از مشاهدۀ اقرارى يا حالى يا معلومى از دليل،چون گواى [٢]ما بر الهيّت خداى و توحيد و عدل او.
و حسن و مجاهد و قتاده گفتند:معنى آن است كه ما ندانستيم كه پسرت دزدى خواهد كردن.در كلام حذفى و اختصارى هست،و آن آن است:فخرجوا من مصر و رجعوا الى ابيهم و اخبروه [٣]بأمر ابن يامين و السّرقة فانكر عليهم،فقالوا: مٰا شَهِدْنٰا إِلاّٰ بِمٰا عَلِمْنٰا. ايشان ازآنجا برفتند و با نزديك پدر شدند و پدر را خبر دادند [٤]به قصّۀ ابن يامين و صاع و آنچه رفته بود.پدر گفت:همانا نه چنين باشد.ايشان گفتند:ما گواى [٥]از علم داديم و ما غيب ندانيم و ندانستيم.
آنگه به شاهد قول خود و صحّت خبر خود گفتند: وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنّٰا فِيهٰا ، بپرس از اين ديه [٦]كه ما آنجا بوديم،يعنى اهل مصر،على حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه،و لكن اين طريقت هر جاى مطّرد نبود مگر آنجا كه در كلام دليل بود و لبسى و شبهتى نباشد و نه هر جاى توان گفتن تا [٧]اگر گوى جاءنى زيد،و آنگه دعوى كنى كه من غلام زيد خواستم،محال باشد. وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنٰا، و نيز از اهل اين كاروان بپرس كه ما با ايشان بوديم. وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ ،و ما راستيگريم [٨]در آنچه مىگوييم،و به اتّفاق مفسّران،مراد به«قريت»اين جا مصر است،و قريه هر جاى باشد مشتمل بر سراها [٩]و خانهها،و اشتقاق او من قريت الماء في الحوض باشد اذا [١٠]جمعته.
يعقوب-عليه السّلام-ايشان را باور نداشت از آنچه با يوسف كرده بودند و دروغها گفته و خيانت ايشان ظاهر شده،گفت: بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ ،نه چنين است همانا، بَلْ سَوَّلَتْ. قتاده گفت:زيّنت،و ديگران گفتند:سهّلت،بياراست يا آسان كرد بر شما نفس شما كارى،يعنى گمان چنان است كه اين كارى است كه
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:گواهى.
[٢] .آب،آز،آج،لب:گواهى.
[٣] .قم:اخبروا له.
[٤] .آج،لب:خبر كردند.
[٥] .مل،آب،آز،آج،لب:گواهى.
[٦] .قم،بم،آج،لب:ده.
[٧] .آو،بم،آب،آز،آج:يا.
[٨] .آز،بم،آب،آج:راست گوييم.
[٩] .قم،آو،بم،آب،آز،آج،لب:سرايها.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:اذ.