روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٥ - ترجمه
ممتنع بود [١]،براى آن بود كه منفّر باشد،و مرجع در آنچه منفّر باشد يا نباشد،با عادت است،ممتنع نبود كه در آن روزگار نابيناى منفّر نبوده باشد،پس منع كردن از اين وجهى ندارد. فَهُوَ كَظِيمٌ ،او غم در دل مىداشت و فرومىخورد و اظهار نمىكرد، و منه قوله: وَ الْكٰاظِمِينَ الْغَيْظَ [٢]... ،خشم فرومىبردند [٣]و انفاذ نمىكردند با قدرت برآن.
عطا گفت:«كظيم»،اى حزين.مجاهد گفت:مكبود،يعنى جگر را آفت رسيده از غم.ضحّاك گفت:كميد من الكمد [٤]و هو الحزن.قتاده گفت:معنى آن است كه غم در دل مىداشت و به زبان هيچ نمىگفت.عبد اللّه عبّاس روايت كرد از رسول-عليه السّلام-كه او گفت.هيچ امّت را اين ندادند كه امّت مرا از استرجاع و گفتن: إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ [٥]،عند مصيبتى كه برسد.نبينى كه يعقوب -عليه السّلام-عند اين حال گفت استرجاع نكرد،و گفت: يٰا أَسَفىٰ عَلىٰ يُوسُفَ.
حسن بصرى گفت:ميان آنكه يوسف از پدر غايب شد تا آن روز كه او را ديد، هشتاد سال بود كه در اين هشتاد سال چشم او از گريه نياسود و اجفان او خشك نشد و بر همه روى زمين از او گرامىتر بر خداى تعالى نبود.
فرزندان يعقوب عند آن حال گفتند: تَاللّٰهِ ،به خداى تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ، اى لا تزال تَذْكُرُ يُوسُفَ ،حرف نفى مضمر است،براى آنكه قسم را لا بد جواب بايد [٦]، جواب او يا نفى باشد يا اثبات،اگر اثبات بود،در او«لام»باشد يا انّ،و از اين خالى نشايد كه باشد،نحو قولهم:و اللّه لأفعلنّ كذا و اللّه انّ زيدا منطلق،و نفى را لا بد باشد از حرف نفى،نحو:و اللّه لا اخرج و و اللّه لن افعل كذا،و و اللّه ما فعلت.
چون جواب او از«لام»و«انّ»خالى بود در آيت لا محال گفتند:بايد تا حرف نفى مقدّر باشد،و نيز معنى چنين راه مىدهد و دليل مىكند و مانند اين در اشعار عرب بسيار است،قال امرؤ القيس:
[١] .قم:نبود،ديگر نسخه بدلها:باشد.
[٢] .سوره آل عمران(٣)آيۀ ١٣٤.
[٣] .قم:فرومىبرند،آج:مىخورند.
[٤] .اساس:العمد،خوانده مىشود،با توجه به قم و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٥] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ١٥٦.
[٦] .قم+و.