روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٢ - ترجمه
عبد اللّه عبّاس گفت: فِي دِينِ الْمَلِكِ ،اى فى سلطانه،و قيل:فى طاعة الملك.و براى آن گفت فِي دِينِ الْمَلِكِ ،كه عادت ملك آن بود كه دزد را اند [١]تازيانه بزدى [٢]و دو [٣]ضعف آنچه دزديده بودى غرامت كردى [٤].و گفتند:عادت او آن بود كه دزد را بركشيدى [٥]و چشمها به مسمار بدوختى،پس كيد خداى آن بود كه بر زبان برادران براند،تا گفتند:جزاى دزد[٢٨-ر]به نزديك ما آن باشد كه او را به بندگى به صاحب متاع دهند،و اين مراد يوسف بود،فذلك معنى قوله: كَذٰلِكَ كِدْنٰا لِيُوسُفَ ،اى كدنا اخوته مٰا كٰانَ لِيَأْخُذَ [٦]أَخٰاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ اللّٰهُ ،يعنى آنكه يوسف بر طريقه و عادت ملك كار نكرد يعنى ملك مصر،نبود الّا به خواست خداى،چه حكم استرقاق به امر خداى بود و امر به ارادت و مشيّت امير [٧]باشد و اين وجهى قريب است.
آنگه گفت: نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ مَنْ نَشٰاءُ ،يعقوب خواند:يرفع،به«يا»كنايت عن اسم اللّه،يعنى خداى رفع كند [٨]درجات آنكس كه او خواهد.و كوفيان،«درجات» به تنوين خواندند،و باقى قرّاء به اضافت.بر قرائت اوّل معنى آن بود كه:رفيع گردانيم آن را كه خواهيم به درجاتى و پايههايى [٩].و نصب او بر ظرف بود و«من» در محلّ نصب بود،على انّه مفعول [١٠]ليرفع.و بر قرائت دوم،«درجات»مفعول به [١١]باشد،يعنى رفيع گردانيم درجات آنكس كه ما خواهيم. وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ ،و از بالاى هر عالمى،عالمى هست.يعنى،عالمان متفاوتالدّرجاتاند،از بالاى هريكى ديگرى باشد كه از او عالمتر بود.
در خبر هست كه:برادران يوسف چون در مصر آمدند،دهنهاى چهار پايان ببسته بودند تا زرع كسى نخورند.چون حديث«صاع»رفت،گفتند:ما كى روا داريم اين
[١] .آز:اندك.
[٢] .آج،لب:بزدندى.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم،لب:دزد را.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:كردندى.
[٥] .قم:پى كشيدى،مل:پى بر كشيدى.
[٦] .اساس:يأخذ،كه با توجه به متن قرآن مجيد و ساير نسخ تصحيح شد.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:آمر،قم:ندارد.
[٨] .همه نسخه بدلها،بجز قم:رفيع كند.
[٩] .همه نسخه بدلها:پايها/پايهها.
[١٠] .همه نسخه بدلها:مفعول به.
[١١] .همه نسخه بدلها،بجز قم:مفعول.