روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٨ - ترجمه
نبوّت [١]با ايشان تقرير كند،و اوّل دعوت كند ايشان را با معرفت خداى [٢]و توحيد او، أ لا ترى [٣]إلى قوله: ذٰلِكُمٰا [٤]مِمّٰا عَلَّمَنِي رَبِّي ،آن از آن جمله است كه خداى مرا بازآموخت [٥].«ذا»اشارت است به آنچه [٦]مىگفت،و«كما»خطاب آن دو [٧]مخاطب است أعنى صاحبى السّجن [٨]،و«من»تبعيض راست و شايد كه تبيين [٩]را بود،و«ما»موصوله است و شايد كه مصدريّه بود [١٠]. إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاٰ يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ ،و من رها كردهام دين و طريقت قومى كه ايشان به خداى ايمان ندارند و به سراى بازپسين،يعنى به قيامت كافرند. وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبٰائِي إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ ، آنجا [١١]كشف كرد هم از نسب و هم از مذهب،و من پيروى مىكنم دين و ملّت پدران خود را كه ابراهيم و اسحاق و يعقوبند. مٰا كٰانَ لَنٰا أَنْ نُشْرِكَ بِاللّٰهِ مِنْ شَيْءٍ ،ما را نيست كه هيچچيز را [١٢]انباز و شريك او كنيم [١٣].و قوله:«من شىء»،«من» زيادت است تأكيد نفى را [١٤]،و التّقدير:نشرك [١٥]باللّه شيئا،«ذلك»اشارت است به اين كه گفت: مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ ،«من»تبيين راست،اين از فضل خداست بر ما و بر جملۀ خلايق و لكن بيشتر مردمان شكر اين نعمت نكنند،امّا فضل او بر ما ازآنجاست كه ما را پيغامبر كرد،بر مردمان ازآنجا كه ما را به ايشان [١٦]فرستاد تا ايشان را دعوت كنيم و بيان شرايع كنيم براى ايشان.آنگه با ايشان تقرير توحيد كرد و نقض شرك،صورت استفهام است و مراد تقرير.
گفت: يٰا صٰاحِبَيِ السِّجْنِ ،اى دو رفيق زندان! أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ ،خدايان پراگنده بهتر باشند يا يك خداى [١٧]قهركننده؟و براى آن گفت ايشان را اين سخن
[١] .لب+خود.
[٢] .آج،لب:ايشان را به خداى تعالى.
[٣] .مل:يرى.
[٤] .مل:ذلك.
[٥] .آو،بم،آب،آز،آج:در آموخت.
[٦] .آج،لب:با آنچه.
[٧] .آب،آز:اين.
[٨] .مل:صاحب السّجن.
[٩] .آب،آز:به تبيين.
[١٠] .آب،آز:باشد.
[١١] .آو،آب،آز،آج،لب:اين جا.
[١٢] .آج،لب+به خداى.
[١٣] .مل:شريك گيريم او را.
[١٤] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:تأكيد را.
[١٥] .آو،بم،آب،آز،آج:يشرك.
[١٦] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:با ايشان.
[١٧] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:يا خداى.