روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٦ - ترجمه
كه بيش از آن نتوانست [١]رفتن،تير بينداخت،بازپس آمد خونآلود او گفت:كفيت امر السّماء،كار آسمان كفايت شد مرا.فرّاء گفت:تير در مرغى آمد كه در هوا بود،و گفتند:در ماهىاى آمد كه در دريايى از درياهاى هوا بود.
آنگه نمرود بفرمود تا عصا باشگونه [٢]كردند و آن سركه بر او گوشت بود به زير كردند.كركسان سر به زير نهادند [٣]،حقتعالى اين مكر را وصف كرد به آنكه به حدّى است كه كوه از او زائل شود،على سبيل التّوسّع و المبالغة.
فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ ،گفتند:در كلام تقديم و تأخيرى هست، و التّقدير:فلا تحسبنّ اللّٰه مخلف رسله وعده،و مثله قول الشّاعر:
ترى الثّور [٤]فيها مدخل الظّل رأسه
و سائره باد الى الشّمس اجمع
و التّقدير:مدخل رأسه الظّل،و اگر اين تقدير نكنند در آيت روا باشد [٥]،چه وعد متعدّى است به دو مفعول،اضافت فاعل روا باشد با هريكى از او.و اگرچه معنى آنگه روشنتر بود كه اضافت با مفعول اوّل [٦]كنند،چنان كه با فعل صريح [٧]هركدام تقديم كنى رواست،يقال:اختلفت فلانا الوعد و اخلفت [٨]الوعد فلانا.و در شاذّ خواندند:مخلف وعده رسله،على تقدير:مخلف رسله وعده،و استشهاد كردند بر اين قرائت به قول شاعر:
فزججتها بمزجّة
زجّ القلوص ابي مزادة
اى زجّ ابى مزادة القلوص،و اين قرائت معتمد نيست براى آنكه فصل نشايد كردن بين المضاف و المضاف اليه الّا بالظّرف،كقول الشّاعر:
كانّ اصوات من ايغالهنّ بنا
اواخر الميس اصوات الفراريج [٩]
حقتعالى در اين آيت خطاب كرد با رسول،گفت:مپندار كه خداى تعالى وعدهاى كه داد [١٠]پيغامبران خود را،خلاف كند چه خلف وعد بر او روا نباشد و وعدۀ
[١] .آب،آز:نتوانستن.
[٢] .آج،آل،مل:واژگونه.
[٣] .آج،لب:رو به زير نهادند،آل:رو به زير كردند.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و قم و لب:الظّلّ.
[٥] .آو،بم،آج،آل،مش:نباشد،آب،آز،نبود.
[٦] .آو،بم،آب،آز:او.
[٧] .آج،لب،آل+با،آو،بم،آب،آز+تا.
[٨] .آج،آل:اختلفت،آز:اخلف.
[٩] .قم:الفراريخ.
[١٠] .آب،آز:وعده داد كه.