روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٨ - ترجمه
يعقوب-عليه السّلام-گفت:
اشكو بثّى و حزنى الى اللّه ،خداى تعالى وحى كرد و گفت:به عزّت من كه اگر مرده بودندى اين فرزندان تو،من ايشان را زنده كردمى و با تو دادمى.و سبب اين امتحان آن بود كه،روزى گوسپندى در سراى تو بكشتند، درويشى آمد و چيزى خواست،چيزش [١]ندادند،و من از همه خلقان،پيغامبران را دوستتر دارم.پس درويشان را اكنون طعامى بساز و درويشان را بخوان تا بخورند.
يعقوب-عليه السّلام-طعامى بساخت و بفرمود تا منادى در شهر ندا كرد كه:هركه امروز روزهدار است بايد تا [٢]به خانۀ يعقوب روزه گشايد.جماعتى حاضر آمدند و طعام بخوردند،خداى تعالى كشف آن محنت كرد.
وهب منبّه و سدّى روايت كردند [٣]كه:چون يوسف-عليه السّلام-در زندان بود، جبريل به نزديك او آمد و او را گفت:ايّها الصّدّيق!مرا مىشناسى؟گفت:نه،جز كه روى نكو مىبينم و بوى خوش مىيابم،گفت: [٤]روح الامين و رسول ربّالعالمينام.
يوسف گفت:چون آمدى به اين جاى گناهكاران،و أنت اطيب الاطيبين و رأس المقرّبين و رسول ربّ العالمين؟جبريل گفت:يا يوسف!تو نمىدانى كه خداى تعالى جايها [٥]به مردان پاك بكند،و هرآن زمين كه شما در آنجا باشى بهترين زمينها باشد،و خداى تعالى اين زندان و پيرامن او پاك بكرد به حصول تو در وى [٦]،اى سيّد پاكيزگان و پسر صالحان و مخلصان!يوسف گفت:يا جبريل!مرا چگونه به نام صدّيقان مىخوانى و از جملۀ مخلصان و پاكان مىشمارى؟و من در جاى گناهكاران گرفتارم و به قهر مفسدان در زندانم؟گفت:براى آنكه تو مخالفت هواى نفس كردى[٣٢-ر]و فرمان آنكه تو را با معصيت خواند نكردى، براى آن نام تو در صدّيقان بنوشتند و تو را از جملۀ مخلصان شمردند و درجۀ پدرانت ارزانى داشتند.گفت:اى روح الامين!خبر يعقوب چه دارى؟گفت:خداى او را صبر نكو [٧]داد بر مفارقت تو،و او را ابتلا كرده است به حزن و اندوه تو، فَهُوَ كَظِيمٌ ،
[١] .بم،آب،آز،آج،لب:به چيزيش.
[٢] .بم،مل:كه.
[٣] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:گفتند.
[٤] .قم+آنا،آو،بم،آب،آز،آج،لب+من.
[٥] .قم:خانها.
[٦] .آب:آن،لب:درون.
[٧] .آو،بم،آب،آز،آج:صبرى نيكو.