روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢ - ترجمه
كرديم [١]بر تو اين كتاب را و بهدرستى كه بودى تو از پيش اين از جملۀ نياگاهان [٢].
چون گفت يوسف پدرش را اى پدر من،من ديدم يازده ستاره و آفتاب و ماه را،ديدمشان كه مرا مى سجده كردند [٣].
گفت اى پسرك من قصّه مكن خوابت را بر برادرانت كه بكنند با تو حيلتى كه ديو مر مردم را دشمنى است آشكارا.
و همچنين برگزيند تو را خدايت و بياموزد تو را از تأويل خواب و تمام كند نعمتش بر تو و بر آل يعقوب،چنان كه تمام كرد آن را بر دو پدرت از پيش اين ابراهيم و اسحاق كه خداى تو دانا و محكم كار است.
بود [٤]در يوسف و برادرانش دليلهايى پرسندگان را.
چون گفتند كه يوسف و برادرش دوستتر است به پدر از ما و ما گروهىايم پدر ما در گمراهى است روشن.
بكشى يوسف را يا بيندازى او را به زمينى[تا خالى شود شما] [٥]را روى پدرتان را و باشى از پس او گروهى نيكان.
گفت گويندهاى از ايشان:مكشى يوسف را و دراندازى او را در قعر[چاه تا بر آرد او را بهرى] [٦]رهگذريان،اگر شما خواهى كردن.
[١] .قم:به آنچه وحى كرديم،آو،بم:به آنكه وحى كرديم.
[٢] .قم:غافلان.
[٣] .قم:مرا سجده مىكردند،آو،بم:مرا سجده كردند.
[٤] .قم:بهدرستى كه بود.
[٦] [٥] .اساس،زير برش صحافى رفته،از قم،افزوده شد.