روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٣ - ترجمه
وثيقتى بندهى [١]از عهد و پيمان و سوگند به خداى كه او را با نزديك من آرى،آنگه استثنا كرد،گفت: إِلاّٰ أَنْ يُحٰاطَ بِكُمْ ،الّا كه گرد شما درآيند،و اين كنايتى است ازآنكه الاى كه خداى تعالى شما را فروگيرد به هلاكى،چنان كه گفت:
وَ اللّٰهُ مِنْ وَرٰائِهِمْ مُحِيطٌ [٢]،يا جز خداى تعالى،و معنى آنكه:به اختيار خود او را رها نكنى و ضايع نكنى جز كه كار از دست شما بشود.اين قرار بدادند و اين شرط بكردند.و در كلام حذفى هست،و التّقدير:فاجابوه الى ما التمسه من ايتاء الموثق.
فَلَمّٰا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ ،چون سوگند بخوردند و آنچه او خواست بكردند از عهد و پيمان و سوگند به خداى،او دگرباره-اعنى يعقوب-بر سرى خداى را گواه كرد و گفت:
وَ اللّٰهُ عَلىٰ مٰا نَقُولُ وَكِيلٌ ،و خداى بر آنچه ما مىگوييم وَكِيلٌ اى شاهد و حفيظ، گواه است و نگاهدار.و بعضى دگر گفتند:كفيل،پايندان است.
عبد اللّه عبّاس گفت،اين وثيقه و سوگند كه بر سرى ايشان را داد،آن بود كه گفت:بگوى [٣]به حقّ محمّد مصطفى-صلّى اللّه عليه و آله [٤]-كه خيانت نكنى [٥].
ايشان به حقّ محمّد سوگند بخوردند.
آنگه چون خواستند تا [٦]بيايند،ايشان را وصايت كرد و گفت: يٰا بَنِيَّ ،اى پسران من!چون به مصر رسى همه بهيكبار بجمع به يك دروازه در شهر مروى. وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوٰابٍ مُتَفَرِّقَةٍ ،و از درهاى پراگنده در شوى.گفتند:براى آن گفت كه ايشان يازده برادر بودند،نكوروى،تمام قامت،مردان نيك.گفت تا چشم بد در ايشان نرسد.
آنگه گفت:نه آنكه اگر خداى خواهد كه شما را چيزى رساند اين كه من گفتم سود دارد و غنا كند،و قوله: مِنَ اللّٰهِ ،«من»تبيين راست [٧]،و قوله: مِنْ شَيْءٍ ،«من»زيادت است مؤكّد نفى. إِنِ الْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ ،«ان»به معنى«ما»ى نفى است،حكم نيست مگر خداى را-جلّ جلاله[٢٦-ر]،بر او توكّل كردم و
[١] .قم:ندهى،آب،آز:بندهيد.
[٢] .سورۀ بروج(٨٥)آيۀ ٢٠.
[٣] .آب،آج،لب:بگوييد.
[٤] .قم،آز:صلّى اللّه عليه و آله،آو،بم:عليه السّلام.
[٥] .آب،آز:نكنيم.
[٦] .قم:كه.
[٧] .قم:تبيينى است.